بخش ۱۳ - اندر دهر و حق و سرور و حیات روزگذار و کمال و غیبت
نخست دهر چه چیز است دهر و حق و سرور و باز برهان آنکه حیات روز گذار کمال و غیبت وین از همه شریف تر است که چاره باشد آنجا کجا نیاید چار اندرین دو بیت شش سوالست همه مجهول یکی دهر و دی...

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را رها کرد و به سیر آفاق و انفس پرداخت. پس از پیوستن به فرقهٔ اسماعیلیه و تبلیغ عقاید آنان، امرای سلجوقی در صدد کشتن وی برآمدند، سپس به ناچار به بدخشان گریخت و سرانجام در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان وفات یافت. از آثار او می توان به سفرنامه، زادالمسافرین، وجه دین، خوان الاخوان، جامعالحکمتین، روشنایینامه، سعادتنامه و دیوان اشعار اشاره کرد.
نخست دهر چه چیز است دهر و حق و سرور و باز برهان آنکه حیات روز گذار کمال و غیبت وین از همه شریف تر است که چاره باشد آنجا کجا نیاید چار اندرین دو بیت شش سوالست همه مجهول یکی دهر و دی...
بباید دانستن که تمامی دانش و توانایی و حکمت مر آفریدگار راست و دلیل بر راستی این دعوی از دو رویست یکی از کتاب خدای و دیگر از روی عقل اما دلیل از کتاب خدای آنست که بسیار جای همی گوی...
بر این جای از این کتاب سخن اندر کارکن و کارپذیر واجب آمد گفتن از بهر آنکه ترکیب بر مرکب از مرکب پدید آید و مرکب فاعل است و مرکب منفعل است و این از کتاب های خدای است – سبحانه - از ب...
چهاردهم ربیع الاول از تبریز روانه شدیم به راه مرند و با لشکری از آن امیر وهسودان تا خوی بشدیم و از آن جا با رسولی برفتیم تا برکری و از خوی تا برکری سی فرسنگ ست و در روز دوازدهم جما...
مرورا گوییم این صفت خدای نیست بر حقیقت که این صفت مطیع تر بنده یی است از بندگان خدای و آن عقل است بباید دانستن که اثر آن موثر اندر چیزی بر اندازه آن مرتبت باشد که اندران موثر موجود...
از آن جا به شهر ارزن شدیم شهری آبادان و نیکو بود با آب روان و بساتین و اشجار و بازارهای نیک و در آنجا در آذرماه پارسیان دویست من انگور به یک دینار می فروختند که آن را رزارمانوش می ...
اگر طبیعت کلی با ولیت حال مرا بگویی دانم که هستی از ابرار مثالش وصفتش هر دو باز گوی مرا که دوستتر سوی من صد ره این زموسیقار این مرد همی پرسد که طبیعت کلی چیست و این سخن بی تفصیل ضا...
گوییم مر برادران خویش را که برین خوان نشینند که عقل کل نخست پدید آورده باری است و تمام است بفعل و قوت چنانک شرح آن اندر کتاب گشایش و رهایش گفته ایم و دلیل بر آنک عقل نخست پدید آورد...
هر چند که اندر درست کردن انفعال جسم اثبات حدث عالم جسمی کردیم خواهیم که قولی تمام مفرد اندر حدث عالم بگوییم تا نفوس راه جویان را سوی علم حقیقت دلیلی باشد و توفیق بر آن از خدای تعال...
ششم روز از دی ماه قدیم به شهر آمد رسیدیم بنیاد شهر بر سنگی یک لخت نهاده و طول شهر به مساحت دو هزار گام باشد و عرض هم چندین و گرد او سوری کشیده است از سنگ سیاه که خشت ها بریده است ا...
فرشته و پری و دیو را بدانستم که هست و نیز بباید بهست بر تکرار زما و کیف بگوی و برسم برهان گوی گر آمدست برون این سخنت از استار همی گوید این مرد که مقرم که فرشته و پری و دیو هست ولیک...
مزد را بتازی اجر خوانند و بزه را بتازی اثم خوانند و نام مزد آنست اندر میان خلق که چون کسی کاری بکند او را مکافات آن بدهند و آن مکافات را مزد خوانند و لکن نام بزه جز اندر دین رونده ...
پس از آنکه سخن اندر حدث عالم به قدر کفایت گفته شد قول اندر اثبات صانع حکیم واجب آمد گفتن و هر چند که اندر بیان حدث عالم ایجاب صانع مر عقلا را ظاهر کردیم خواهیم که قولی شافی اندر اث...
یکی کدام که بسیاری اندرو موجود یکی بمحض چرا گفت خالق جبار یکی که نه تضعیفش روا و نه تنصیف فزون نگیرد و نقصانیی ز روی شمار باضطراب و بتقریب یک نه بر تحقیق چگونه باید دانستن این چنین...
و از شهر آمد به حران دو راهست یکی را هیچ آبادانی نیست و آن چهل فرسنگست و بر راهی دیگر آبادانی و دیه های بسیارست و بیشتر اهل آن نصاری باشد و آن شصت فرسنگ باشد ما با کاروان به راه آب...
هست همه بر دو گونه است یا لطیف است یا کثیف و مر هر دو را کرانه است از بهرآنک بنخست قسمت لطیف بر کرانه کثیف است و کثیف برکرانه لطیف است بحکم مخالفت که اندر میان ایشان است چه هر چیزی...
واجب شد بر ما که بر اثر اثبات صانع حکیم اندر چه چیزی صانع عالم جسم سخن گوییم و مر جویندگان حقایق را به تدریج از شناخت جسمانیات به اثبات روحانیات رسانیم تا چو بدین مراتب بر آیند اند...
کدام جنس نه نوع و کدام نوع نه جنس کدام جنس یکی بار و نوع دیگر بار جواب مسیله حکیم یونانی داده است خداوند منطق ارسططالیس گفت بنگریستم اندر عالم چیزی ندیدم بخویشتن نزدیکتر از مردم و ...
خلاف نیست میان دانایان که قوتهای عالم گسلنده و برنده نیست و شونده نه بیند که چیزی آشکارا شود اندر عالم مگر که همچنانی پیدا شده باشد یا پیدا شود اندر زمانی دیگر از بهر آنک ممکن نیست...
از آن جا برفتیم به شهری رسیدیم که قرول نام آن بود جوانمردی ما را به خانه خود مهمان کرد چون در خانه ی وی در آمدیم عربی بدوی در آمد نزدیک من آمد شصت ساله بوده باشد و گفت قران به من آ...
عادت بیشتر از حکمای دین آن بوده است که به آغاز کتاب سخنی اندر توحید گفته اند که یعنی صواب آن است که نخست سخن از خدای گفته شود که نخست اوست و ما گوییم که بر خردمندان واجب است که سخن...
چه بود عالم وقتی همه سعادت بود و هر دو نحس فرو نیستاده بود از کار کنون جهان همه نحس است و هر دو سعد بجای همان طلوع و غروب و همان مسیر و مدار و باز فردا چون دی بود چنین خبر است از ا...
شنبه دویم رجب سنه ثمان و ثلثین و اربعمایه به سروج آمدیم و دویم روز از فرات بگذشتیم و به منبج رسیدیم و آن نخستین شهریست از شهرهای شام اول بهمن ماه قدیم بود و هوای آن جا عظیم خوش بود...
چون خردمند اندر عالم طبیعی نگاه کند ومرورا مانند طبایع نماید و طبایع را ماند عالم نماید و از شاهد بر غایب دلیل داند گرفتن بداند که عالم عقل و نفس ماننده باشد بعقل و نفس و عقل و نفس...