رباعی شمارهٔ ۸۸
نونیست کشیده عارض موزونش وآن خال معنبر نقطی بر نونش نی خود دهنش چرا نگویم نقطیست خط دایره ای کشیده پیرامونش

مشرفالدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجلّ» و حتی بهطور مطلق، «استاد» دادهاند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. سعدی در سال ۶۵۵ ه.ق سعدینامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶ ه.ق) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیعبند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کردهاند. سعدی نخستین شاعر ایرانی است که آثارش به یکی از زبانهای اروپایی ترجمه شده است. او بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری قمری در شیراز درگذشت و در همان جا -که اکنون به سعدیه معروف است- به خاک سپرده شد.
نونیست کشیده عارض موزونش وآن خال معنبر نقطی بر نونش نی خود دهنش چرا نگویم نقطیست خط دایره ای کشیده پیرامونش
گویند مرا صوابرایان به هوش چون دست نمی رسد به خرسندی کوش صبر از متعذر چه کنم گر نکنم گر خواهم و گر نخواهم از نرمه گوش
شب ها گذرد که دیده نتوانم بست مردم همه از خواب و من از فکر تو مست باشد که به دست خویش خونم ریزی تا جان بدهم دامن مقصود به دست
دادار که بر ما در قسمت بگشاد بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد آن را که نداد از سببی خالی نیست دانست سرو به خر نمی باید داد
همسایه که میل طبع بینی سویش فردوس برین بود سرا در کویش وآن را که نخواهی که ببینی رویش دوزخ باشد بهشت در پهلویش
یا همچو همای بر من افکن پر خویش تا بندگیت کنم به جان و سر خویش گر لایق خدمتم ندانی بر خویش تا من سر خویش گیرم و کشور خویش
ای بی تو فراخای جهان بر ما تنگ ما را به تو فخرست و تو را از ما ننگ ما با تو به صلحیم و تو را با ما جنگ آخر بنگویی که دل ست این یا سنگ
گر دست دهد دولت ایام وصال ور سر برود در سر سودای محال یک بوسه برین نیمه خالی دهمش از رویش و یک بوسه بران نیمه خال
خود را به مقام شیر می دانستم چون خصم آمد به روبهی مانستم گفتم من و صبر اگر بود روز فراق چون واقعه افتاد بنتوانستم
خورشید رخا من به کمند تو درم بارت بکشم به جان و جورت ببرم گر سیم و زرم خواهی و گر جان و سرم خود را بفروشم و مرادت بخرم
هر سروقدی که بگذرد در نظرم در هیأت او خیره بماند بصرم چون چشم ندارم که جوان گردم باز آخر کم از آنکه در جوانان نگرم
شبهای دراز بیشتر بیدارم نزدیک سحر روی به بالین آرم می پندارم که دیده بی دیدن دوست در خواب رود خیال می پندارم
از جمله بندگان منش بنده ترم وز چشم خداوندیش افکنده ترم با این همه دل بر نتوان داشت که دوست چندانکه مرا بیش کشد زنده ترم
خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم خصم ار همه شمشیر زند یا تیرم گر دست دهد که آستینش گیرم ورنه بروم بر آستانش میرم
حبست بجفنی المدامع لاتجری فلما طغی الماء استطال علی السکر نسیم صبا بغداد بعد خرابها تمنیت لو کانت تمر علی قبری لان هلاک النفس عند اولی النهی احب لهم من عیش منقبض الصدر زجرت طبیبا ج...
حدایق روضات النعیم وطیبها تضیق علی نفس یجور حبیبها فیالیت شعری ای ارض ترحلوا و بینی و بین الحی بید اجوبها ذکرت لیالی الوصل و اشتاق باطنی فیا حبذا تلک اللیالی و طیبها و مجلسنا یحکی ...
فاح نشر الحمی و هب النسیم و ترانی من فرط وجدی اهیم ان لیل الوصال صبح مضییء و نهار الفراق لیل بهیم و وداع النزیل خطب جزیل و فراق الانیس داء الیم فتن العابدین صدر رخیم آه لو کان فیه ...
علی ظاهری صبر کنسج العناکب و فی باطنی هم کلدغ العقارب و مغتمض الاجفان لم یدر ماالذی یکابد سهران اللیالی الغیاهب و ان غمدوا سیف اللواحظ فی الکری الیس لهم فی القلب ضربة لازب اقر بان ...
إن لم أمت یوم الوداع تأسفا لا تحسبوني في المودة منصفا من مات لا تبکوا عليه ترحما وابکوا لحي فارق المتألفا يا طيف إن غدر الحبيب تجانبا بيني وبينک موعد لن يخلفا لما حدا الحادي وجد رح...
عیب علی و عدوان علی الناس اذا وعظت و قلبی جلمد قاس رب اعف عنی وهب لی مابکیت اسی انی علی فرط ایام مضت اس مرالصبا عبثا و ابیض ناصیتی شیبا فحتی متی یسود کراسی یا لهف عصر شباب مر لاهیة...
اصبحت مفتونا باعین اهیفا لا استطیع الصبر عنه تعففا والستر فی دین المحبة بدعة اهوی و ان غضب الرقیب و عنفا و طریق مسلوب الفؤاد تحمل من قال اوه من الجفاء فقد جفا دع ترمنی بسهام لحظ فا...
متی جمع شملی بالحبیب المغاضب و کیف خلاص القلب من یدسالب اظن الذی لم یرحم الصب اذبکی یقایس مسلوب الفؤاد بلاعب فقدت زمان الوصل والمرء جاهل بقدر لذیذ العیش قبل المصایب تجانب خلی والود...
قوماء اسقیانی علی الریحان واس انی علی فرط ایام مضت اس صهباء تحیی عظام المیت ان نقطت علی الثری نقطة من مرشف الحاسی در بالصحاف علی الندمان مصطبحا الا علی بملاء الطاس و الکاس هات العق...
یا ندیمی قم تنبه واسقنی واسق الندامی خلنی اسهر لیلی و دع الناس نیاما اسقیانی و هدیر الرعدقد ابکی الغماما و شفاه الزهر تفتر من الضحک ابتساما فی زمان سجع الطیر علی الغصن رخاما و اوان...