بخش ۲۰۰ - بقیه حکایت قاضی و خصم مردی که گوش او مجروح بود
گفت قاضی گوش او را ای عمو از چه رو دندان گرفتی روی رو گفت خصم ای قاضی با داد و دین افترا گوید نکردم اینچنین عرش را ثابت کن آنگه نقش کن ورنه بگذر ترک نقش و عرش کن مدعی را گفت قاضی ک...

حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادیالثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
گفت قاضی گوش او را ای عمو از چه رو دندان گرفتی روی رو گفت خصم ای قاضی با داد و دین افترا گوید نکردم اینچنین عرش را ثابت کن آنگه نقش کن ورنه بگذر ترک نقش و عرش کن مدعی را گفت قاضی ک...
آمد اسماعیل روزی از شکار شامگه بر اشهب دولت سوار شمع رخسارش به مهر افروخته عالمی پروانه سانش سوخته زلف پیچاپیچ اندر دوش او گوشوار حسن اندر گوش او چشمها مخمور و لب شکرفشان چهره پر خ...
تا عیان گردد سر پنهان تو پرتو اندازد به عالم جان تو تا شود آن مغز خوش پیدا ز پوست تا شناسد خلق بیگانه ز دوست تا شناسد هریکی ذات از عرض فربهی را واشناسد از مرض خود همی دانست آن سلطا...
پس در آن شب وه چه شب نوروز او روز نوروز جهان افروز او وه چه شب رشک هزاران روز عید وه چه شب صبح سعادت را کلید وه چه شب مشکین تر از گیسوی یار وه چه شب خوشبوتر از مشک تتار شب نه بل خل...
آن شب ابراهیم تا وقت صباح از نشاط و وجد افشاندی جناح گه نشستی و گهی برخاستی گه به خود آلات ذبح آراستی صبح آمد گفت هاجر را که هان هست فرزند تو امشب میهمان میهمان سفره شاهی بزرگ میهم...
روستایی از دهی آمد به شهر دید شهری هر طرف با زیب و فر دید بازار و دکان و چارسوی هم در آن میدانها پر هایهوی چشم او افتاد ناگه بر منار برکشیده سر به آن نیلی حصار نیم راهش منزل تیر نگ...
هرکسی بستاند از تو بهر خویش عاقبت نی سبلتت ماند نه ریش بود مردی پیش از این عهدی بعید نیم ریش آن سیه نیمی سفید داشت در خانه دو زن پیر و جوان مرد روزی بود ازین روزی از آن چون رسیدی ن...
شست هاجر پیکر فرزند را شانه زد آن کاکل دلبند را مشک زد آن زلف عنبربار را زد گلاب آن چهره گلنار را سرمه اش در دیده مخمور کرد ظلمتی را داخل اندر نور کرد جامه پوشانید او را رنگ رنگ ان...
هست چون در امر حق بس مصلحت مصلحت ها آدمی را منفعت مصلحت چه بود سعادت تا ابد ملک سرمد قرب سلطان احد آن عدوی پشت در پشت کهن دشمن ایمان و عقل و جان من چون نیاید در حنین و در فغان از چ...
آمد و گفت ای خلیل مؤتمن یک نصیحت بشنو از من بی سخن ناصحی هستم تو را بس مهربان گوش کن پند من ای شاه جهان از خرد باشد شنیدن پند پیر گرچه باشی در خرد خود بی نظیر پند پیر از جان شیرین ...
گر نبودی پنبه اندر گوش تو ور نبودی کر دو گوش هوش تو می شنیدی ناله پنهان جان وان شکایتهای بی پایان جان می شنیدی تا چسان گوید سخن با رفیقان و دیار خویشتن نالد و گوید خدا را ای مهان ی...
چون خلیل الله فکند آن را شهاب سوی اسماعیل آمد با شتاب دام تلبیس و حیل را ساز کرد مکر و کید و وسوسه آغاز کرد زد به سنگ آن را پس اسماعیل راد سنت رمی جمار از این نهاد می کنم یعنی ز خو...
آن اذان و آن اقامه نفخ صور آن ز جا برخاستن بعث و نشور آن مصلی موقف و قبله وقوف بستن احرام در موقف عکوف چون شدی واقف در آن موقف زبان می گشایی در سپاس و امتنان حمد و سوره آن سپاس است...
باز آیم بر سر آن داستان داستان دوستان جانفشان آمد ابراهیم تا کوی منی قرة العینش دوان اندر قفا آمدند اندر منی با صد منی گفت ایشان را منی صد مرحبا آمد ابراهیم و فرزندش ز پی گفتش ابرا...
در ریاضت روز آوردی به شب شب رسانیدی به روز اندر طلب کرده بر خود راحت دوران تمام روز و شب اندر صیام و در قیام بر دهان نفس افکنده لگام زان لگامش میخها رفته به کام تیغ فرمان بر سرش وا...
دیده ای خواهم ازین هم تیزتر تا ببینم زیر این مکری دگر شاید این میل جهاد اندر نهاد منبعث باشد ز عقل ذو سداد نفس خواهد از ره مکر و فریب سازدش از این سعادت بی نصیب زد برآب این نقش و ج...
صبر از آثار جسم ظاهر است دیده های ظاهر آن را ناظر است شکر و شوق و شادی و میل و نشاط هست آنها را به باطن ارتباط صبر کار دست و پایست و زبان شکر شغل خاطر و جان جنان صبر در آرام و اعضا...
ای پدر خنجر برآر از آستین بر زمین بگذار از عجزم جبین لیکن از من ای نیای مهربان صد تحیت جانب مادر رسان پس خدا را سجده و تعظیم کرد گفت بسم الله خود تسلیم کرد پس نهادش سر به زانو آن ج...
آن یکی را بود وامی بر کسی از اجل بگذشته بود آن را بسی روزی آمد در تقاضا و طلب هم سجل بر کف گواهش بر عقب گفت واپس دادم و دارم گواه خانه قاضی است فردا وعده گاه این بگفت و راه مسجد کر...
آستین بالا فکند و با طرب چهره خندان و تبسم بر دو لب با قد خم گشته و موی سفید کارد محکم بر گلویش می کشید شد بلند از حلقه کروبیان غلغل احسنت در هفت آسمان در تماشا سر به سر خیل ملک سر...
بود با خنجر خلیل اندر عتاب کآمد از اقلیم لاهوتش خطاب کای خلیل ای جمله خوبان را امام صدهزار احسنت صدقت المنام امتثال امر ما کردی درست ما همین فرموده بودیم از نخست از برای امتحان بود...
ای برادر این ره بازار نیست زاد این ره درهم و دینار نیست راه عشق است این نه راه شهر و ده ترک سر کن پس در این ره پای نه هست این ره راه اقلیم و فنا شرط این ره توبه از میل و هوا مرکب ا...
بود در شهری فقیری خارکن تیشه ای بودش ز دنیا و رسن بینوایی خالی اش از کف کفاف خاک فرشش بود و گردونش لحاف نی جمیل و نی حسیب و نی نسیب نی جمال و نی کمال او را نصیب بهره اش از حق وجودی...
نیست از من هرکه این سنت نکرد کس نباشد غیر حق یکتا و فرد ترک این سنت کجا باشد روا از تو ای تو اهل دین را مقتدا در حرم دارم یکی حوری نژاد کش مشابه مادر دوران نزاد خلق عالم جمله روحند...