شمارهٔ ۲۲ - باد بروت
عالمی طعنه زد به نادانی که بهر موی من دو صد هنر است چون تویی را به نیم جو نخرند مرد نادان ز چارپا بتر است نه تن این بر دل تو بار بلاست نه سر این بر تن تو درد سر است بر شاخ هنر چگون
۱۸۱ شعر از پروین اعتصامی
عالمی طعنه زد به نادانی که بهر موی من دو صد هنر است چون تویی را به نیم جو نخرند مرد نادان ز چارپا بتر است نه تن این بر دل تو بار بلاست نه سر این بر تن تو درد سر است بر شاخ هنر چگون
عدسی وقت پختن از ماشی روی پیچید و گفت این چه کسی است ماش خندید و گفت غره مشو زانکه چون من فزون و چون تو بسی است هر چه را می پزند خواهد پخت چه تفاوت که ماش یا عدسی است جز تو در دیگ
بادی وزید و لانه خردی خراب کرد بشکست بامکی و فرو ریخت بر سری لرزید پیکری و تبه گشت فرصتی افتاد مرغکی وز خون سرخ شد پری از ظلم رهزنی ز رهی ماند رهروی از دستبرد حادثه ای بسته شد دری
بلبلی از جلوه گل بی قرار گشت طربناک به فصل بهار در چمن آمد غزلی نغز خواند رقص کنان بال و پری برفشاند بی خود از این سوی بدان سو پرید تا که به شاخ گل سرخ آرمید پهلوی جانان چو بیفکند