شمارهٔ ۵۳ - دیدار گرگ
در ایام پیشین به زابلستان به کشمیر و اقطاع کابلستان به گاه سفر خواجگان بزرگ مبارک شمردند دیدار گرگ قضا را چوگرگی رسیدی به را نمودندی از شوق بر وی نگاه همایون شمردندی آثار اوی تفال
۸۴ شعر از ملکالشعرا بهار
در ایام پیشین به زابلستان به کشمیر و اقطاع کابلستان به گاه سفر خواجگان بزرگ مبارک شمردند دیدار گرگ قضا را چوگرگی رسیدی به را نمودندی از شوق بر وی نگاه همایون شمردندی آثار اوی تفال
سگی ناتوان با سگی شرزه گفت که رازی شنیدستم اندر نهفت که تلخ است خون سگان سترگ از آن ناگوار است درکام گرگ اگر بود شیرین چون خون بره بخوردند خونمان ددان یکسره ز شیرینی خون بره تلخ کا
نگه کن بدان زشت خو جانور نهاده به زانوی خمیده سر سر و سینه کوتاه و زانو دراز ز خبث اندر آن سینه بنهفته راز دراز و سرازیر وکج دست و پاش چو آب جدا گشته از آبپاش جدا از همه کوشش و علم
یکی مرد خودخواه مغرور دون درافتاد روزی به تنگی درون در آن تنگی و بستی آه کرد رفیقی بر او رنج کوتاه کرد رهاندش ز بیکاری و کار داد فراوان درم داد و دینار داد همش نیکویی کرد و احسان ن
به قسطنطنیه بتابید ماه بلرزید از آن برج های سیاه ز قرن الذهب ساخت سیمین کمند مگر بگذرد زان بروج بلند نگارا نگه کن که این نور پاک دگر باره از این شب تابناک پیامی ز من آورد سوی تو ز