بخش ۲۰ - در مناجات کردن شیخ منصور قدس سره در زندان
گفت ای داننده کون ومکان غیر تو کس نیست در هر دو جهان گفت ای دارنده عرش مجید عرش و کرسی هم ز تو گشته پدید گفت ای دارنده لوح و قلم این جهان وآن جهان از تو علم گفت ای پیدا و پنهان آمد...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
گفت ای داننده کون ومکان غیر تو کس نیست در هر دو جهان گفت ای دارنده عرش مجید عرش و کرسی هم ز تو گشته پدید گفت ای دارنده لوح و قلم این جهان وآن جهان از تو علم گفت ای پیدا و پنهان آمد...
آن شمع دانش و بینش آن چراغ آفرینش آن عامل طریقت آن عالم حقیقت آن مرد خدایی داود طایی رحمةالله علیه از اکابراین طایفه بود و سید القوم و در ورع به حد کمال بود و در انواع علوم بهره تم...
بلبل از باد صبا در بوستان نوحه می کردند بهر دوستان مدتی فریاد و زاری در چمن کرد بلبل پیش نسرین و سمن کار دنیا این چنین است ای پسر الحذر از کار دنیا الحذر آمدند آنجا همه مرغان باغ ب...
تو بیچون آمدی این راز بشنو یقین انجام با آغاز بشنو تو بیچون آمدی اندر نمودار ز ذات خویش اینجاگه پدیدار تو بیچون آمدی در عرش اعظم از آن دم بیشکی در سوی آن دم تو بیچون آمدی در عرش ای...
چو از دایه سخن بشنود هرمز چنان شد کان نیارم گفت هرگز بدو گفت ای ز دانش دور مانده ز غول نفس خود مغرور مانده نداری شرم با موی چو پنبه که حلق چون منی بری بدنبه ز موی همچو پنبه دام کرد...
عوام الناس را احوال بسیار عوام الناس را اقوال بسیار عوام الناس اکثر جاهلانند حقیقت دین یزدانی ندانند عوام الناس بس در دین زبونند بدریای جهالت سرنگونند عوام الناس جز دعوا ندانند اگر...
آن گدایی چون برست از نان و آب بعد مرگ او کسی دیدش بخواب گفت حق با تو چه کرد ای مهربان گفت چون رفتم بر حق گفت هان پیشم آور تا چه آوردی مرا گفتم آخر من چه دارم ای خدا قرب پنجه سال رف...
از آن نور است بیشک تابش ماه از آن اینجا زند هر ماه خرگاه از آن نور است عرش اعظم کل که پیدا گشت اندر آدم کل از آن نورست فرش اینجا پدیدار حقیقت نور ذاتست او خبر دار از آن نورست اینجا...
بود اندر عصر من دانا دلی حل نمودی هر کرا بد مشکلی بود اوواقف ز حال و کار من کس چو او واقف نبد در انجمن سالها با من مصاحب بود او در درون راهی بحق بگشود او یک شبی نزد من آمدمست یار گ...
شبی حلاج را دیدند در خواب بریده سر به کف مانند جلاب بدو گفتند چونی سر بریده بگو تا چیست این جام گزیده چنین گفت او که سلطان نکونام به دست سر بریده میدهد جام کسی این جام معنی میکند ن...
آن شنیدی گفت پیری با پسر کای پسر از کاردنیا الحذر خدمت یزدان خود کن روز و شب تا شود از خار تو پیدا رطب آینه جان را مصفا کن بذکر کل مصنوعات را می بین بفکر در طریقت چون زدی دم ای فقی...
نخستین عام وانگه خاص باشد مهین جمله خاص الخاص باشد بلوغ عام چون او گشت رهرو باول حالت خاص است بشنو بلوغ خاص خاص اندر فتوت بود با اول طور نبوت مکن خود را تو اندر دین پریشان کزین بر ...
از بلا تا رسته گردی ای عزیز باز باید داشتن دست از دو چیز رو تو دست از نفس و دنیا باز دار تا بلاها را نباشد با تو کار ور به حرص و آز گردی مبتلا با تو روی آرد ز هر سو صد بلا آنکه نبو...
بار دیگر عالمان جمع آمدند جمله اندر قصه آن شمع آمدند صدهزاران خلق در غوغا و شور بر در زندان دویده از غرور شبلی آمد آن زمان پیش جنید گفت شیخا ما درافتادیم قید خلق عالم جملگی جمع آمد...
دو جوهر دان تو عقل وعشق در خود ولیکن عقل بیند نیک یابد ازین هر دو اگر آگاه گردی یقین دانم که تو در راه مردی دو جوهر دان و مر این هر دو بشناس پس آنگه تو ز نیک و بد بمهراس دو جوهر دا...
به گل گفتا که رفتم بار دیگر ز سر گیرم هم امشب کار دیگر چو روز این کار می نتوانم اکنون به شب این قرعه برگردانم اکنون بگفت این و فرود آمد ز منظر ز پیش گل به نزد آن سمنبر فگنده بود هر...
آن سید اولیا آن عمده اتقیا آن محتشم معتبر آن محترم مفتخر آن ختم کرده ذوالمناقبی شیخ عالم حارث محاسبی رحمةالله علیه از علمای مشایخ بود و به علوم ظاهر و باطن و در معاملات و اشارات مق...
میبرید او راه خود در پرده باز تا مگر پیدا شود در پرده راز اولین پرده ز نور تاب دید چون نظر کرد اندران پرتاب دید بود نوری شعله زن در پرده در گر نبینی آن تو باشی پرده در بود نوری سبز...
عشق چیست از قطره دریا ساختن عقل نعل کفش سودا ساختن فکر چیست اسرار کلی حل شدن کوه کندن در دل خردل شدن ذوق چیست آگاه معنی آمدن نه بتقوی نه بفتوی آمدن صحو چیست از خود بخود ره یافتن پس...
مگو بیهوده هان ای موش خاموش چو افتادی در آتش در همی جوش خلاف شرع و دین کردی شدی مست اگر خونت بریزم جای آن هست مرا استاد پندی داد نیکو کز آن پند آمدم فرخنده مه رو مرا گفتا که تو بیر...
حقیقت اولیا خورشید راهند سراسر خلق عالم را پناهند تمام اولیا اسرار بینند بمعنی روشنی در راه دینند حقیقت چون کلام الله دانند بسوی معنی او راه یابند بمعنی رهبران راه یزدان خدابین و خ...
الا ای در دریای معالی مدار از بکر معنی حجره خالی هزاران بکر زیر پرده داری چرا از پرده بیرون مینیاری ترا دوشیزگان بسیار هستند بگو کز پردهشان بیرون فرستند اگر بنمایی آن دوشیزگان را ب...
به دیوان آمدند مرغان چو دیوان همی کردند پر از آشوب دیوان چو بلبل را بدیدند لال گشتند در آن حالت همه از حال گشتند سلیمان گفت بلبل را کجایی چرا در معرض مرغان نیایی چرا خاموش گشتی ای ...
جمله مردان ز خود فانی شدند در بقای حق به حق باقی شدند گرتو مرد راه عشقی راه رو همچو مردان از دل آگاه رو جمله مردان ز خود بیرون شدند در ره عشاق غرق خون شدند جسم و جان و تن همه در با...