بخش ۴ - در ثنای احدیت و فنای بشریت فرماید
زهی عطار کز سر الهی نمودی عین دید پادشاهی زهی گستاخ بر اسرار معنی تو خواهی دید حق اظهار معنی عیان واصلانی در جهان تو که بنمودی چنین سر نهان تو بمعنی برتر از هر دو جهانی که گفتی فاش...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
زهی عطار کز سر الهی نمودی عین دید پادشاهی زهی گستاخ بر اسرار معنی تو خواهی دید حق اظهار معنی عیان واصلانی در جهان تو که بنمودی چنین سر نهان تو بمعنی برتر از هر دو جهانی که گفتی فاش...
بسوز ای دل اگر تو سوختستی درونت آتشی افروختستی بسوز ای دل همه راز نهانی که خود گفتی و هم خود میندانی بسوز ای دل که همدردی ندیدی در این ره همچو خود فردی ندیدی بسوز ای دل که همراهانت...
چراغ جنت و شمع دو عالم امیرالمؤمنین فاروق اعظم اگر چه بود ملکی در میانش نمیارزید ملکی یک زمانش غلامی بر سرش استاده بودی زبان بر نیکویی بگشاده بودی همی گفتی بدو الموت الموت که تا عم...
پادشاها جرم ما را در گذار ما گنه کاریم و تو آمرزگار تو نکوکاری و ما بد کرده ایم جرم بی پایان و بیحد کرده ایم سالها در فسق و عصیان گشته ایم آخر از کرده پشیمان گشته ایم روز و شب اندر...
امیر دین و دنیا مرتضی دان ورا بر حق ز بعد مصطفی دان لدنی بودش آن پاکیزه گوهر بکل علم محمد بود اودر که در مردی سر و جان را ببخشید که اندر کل عالم جمله حق دید چو او دیگر نباشد در جها...
ای به دنیا جمله مقصود آمده پرتوی از نور معبود آمده ای ز انوار حقیقت نور تو وی ز اسرار حقیقت پورتو هر حقیقت را که گفته بایزید آن معانی را زجعفر او شنید ای ز تو هم آسمان و هم زمین رح...
آن متمکن هدایت آن متوکل ولایت آن پیشوای راستین آن مقتدای راه دین آن سالک طیار مالک دینار رحمة الله علیه صاحب حسن بصری بود و از بزرگان این طایفه بود وی را کرامات مشهور بود و ریاضات ...
روان شد باز تند و تیز منقار بخون بلبل زار کم آزار به زهر آلوده کرده تیغ و چنگال به هیبت بازگسترده پر و بال بساط خدمت سلطان ببوسید ز سر تا پای خود جوشن بپوشید چنان مستغرق فرمان شه ش...
سوار دین پسر عم پیمبر شجاع صدر صاحب حوض کوثر به تن رستم سوار رخش دلدل بدل غواص دریای توکل علی القطع افضل ایام او بود علی الحق حجه الاسلام او بود منادی سلونی درجهان داد بیک رمز از د...
آنچه فرض دین نسل آدمست نعت صدر وبدر هر دو عالمست آفتاب عالم دین پروران خواجه فرمان ده پیغامبران پیشوای انبیا و مرسلین مقتدای اولین و آخرین صادق القول زمین و آسمان صد جهان در یک جها...
خداوندا دلم آزاد گردان به فضل خود تنم را شادگردان خداوندا گنه بسیار دارم ولیکن جمله را اقرار دارم قلم درکش باین طومار عصیان که غرقم اندرین دریای طوفان خداوندا ترا زیبد حکومت که وصف...
من ولای تو بجان کردم قبول زانکه هستی این زمان نور رسول چون عمر راند این معانی بر زبان من ندارم از تو این معنی نهان گفت بادت این مبارک بوالحسن که شدی مولای جمله مرد و زن چون عمر بوب...
جوابش داد شاه آفرینش که بگشاد این زمانت عین بینش کنون ای بایزیدا دیده بگشای که تاواصل شوی از من در اینجای سؤالم کردی از جان نی ز جانان بگویم با تو اکنون راز پنهان حقیقت جان توامروز...
دور شو از پنج خصلت ای پسر تا نریزد آب رویت در نظر اولا کم گوی با مردم دروغ زانکه گردی از دروغت بی فروغ هر که استیزه کند با مهتران آب روی خود بریزد بی گمان پیش مردم هر که را نبود اد...
یکی صورت درآمد ماه پیکر نهاده همچو گردون پای بر سر رخی مانند ماه آسمان داشت ولیک از پنج ماه نوفغان داشت تپانچه بر رخ چون ماه میخورد چنان کز درد آن فریاد میکرد چنان میتافت رویش از ب...
چو منصور این حقیقت راست برگفت نمود جوهر اسرار بر سفت در آن دریا بصورت برخمید او ز چشم جمله گشتش ناپدید او مثال برق آنجاگاه بشتافت چه کس باشد کز این معنی خبر یافت پدر چون دید آن سر ...
آن امام صاحب صدر آن همام قدر آن مبارز جد و جهد آن مجاهد اهل عهد آن مقدس عالم پاکی احمد بن عاصم الانطاکی رحمة الله علیه از قدماء مشایخ بود و از کبار اولیاء و عالم بود بانواع علوم ظا...
سؤالی کرد از من صاحب راز که دریابد مگر از خود یقین باز که چون بد تا که خود میدید ابلیس یقین افتاده بد در مکر و تلبیس نمیدانست کو دانای بود است که با جمله یقین گفت و شنود است چرا ان...
ای هشت بهشت یک نثار در تو وی هفت سپهر پرده دار در تو رخ زرد و کبود جامه خورشید منیر سرگشته ذره غبار در تو
مگر پیری ز پیران رسیده طلب میکرد مردی راز دیده یکی پیری بزرگی با ادب بود ز شوق دوست دایم در طلب بود بسی در عین طاعت کرده کوشش چو دریا بود او در عین جوشش همیشه صاحب درد و الم بود ول...
می فزاید آب روی از پنج چیز با تو گویم بشنو ای اهل تمیز چون به کار خویش حاضر بوده ای آب روی خویش را افزوده ای از سخاوت آب روی افزون شود وز بخیلی بی خرد ملعون شود در سخاوت کوش اگر دا...
یکی طاوس فر بگرفته ماری چه ماری همچو کار افتاده زاری تهی و قعر جان را در همی داد نی و خوشی چو شکر پر همی داد نفس زد گرچه شخصش بی روان بود بسی نالید اما بی زبان بود بپاسخ بود بانگش ...
تعالی الله منم منصور حلاج همه بر رحمت من گشته محتاج تعالی الله منم خورشید و اختر مرا گویند کل الله اکبر تعالی الله منم اینجا خداوند وجود خویش ازمن جمله پیوند تعالی الله منم سر عیان...
آن غواص دریاء دین و آن دریاء در یقین آن قطب مکنت و آن رکن سنت آن امام اهل جندبه و سبیق عبدالله خبیق رحمة الله علیه از زهاد و عباد متصوفه بود و از متورعان ومتوکلان بود و درحلال خورد...