بخش ۵ - در بیان مخالفت نفس اماره
عاقل آن باشد که او شاکر بود و آنگهی بر نفس خود قادر بود هر که خشم خود فرو خورد ای جوان باشد او از رستگاران جهان آن بود ابلهترین مردمان کز پی نفس و هوا باشد دوان وانگهی پندارد آن تا...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
عاقل آن باشد که او شاکر بود و آنگهی بر نفس خود قادر بود هر که خشم خود فرو خورد ای جوان باشد او از رستگاران جهان آن بود ابلهترین مردمان کز پی نفس و هوا باشد دوان وانگهی پندارد آن تا...
سخنها دارم از سر معانی ولی موقوف کردم تا ندانی بگفتار عجایب در پریدم ازو مقصود صد معنی بدیدم در این معنی مرا حالی عجیب است که درگفتار من سری غریب است یکی روزی مرا یک مشکلی بود که د...
بجد و سعی خود آن را طلب کن اگر یابی دل آنگاهی طرب کن همی جو دل اگر دل باز یابی که خود را محرم هر راز یابی چو روی دل ببینی شادگردی به یک ره از خودی آزاد گردی برآید جمله ی کار تو از ...
در آن ساعت که این پرده برافتد ترا آن دم نظر بر جوهر افتد در آن ساعت که این پرده نماند ترا جوهر بنزد خویش خواند در آن دم باز بینی یار خود گم که بودی کرده در دیدار قلزم حجاب آن دم که...
جهان معرفت دریای عرفان امیرالمؤمنین عثمان عفان حیابحریست کورا پاو سر نیست ولی دروی به جز عثمان گهر نیست کسی در صحبت قرآن همیشه حیا چون نبودش پیوسته پیشه دلش در علم و تقوی عالمی پاک...
چه گویم مدح میر دین حسن را دگربار آن حسین پاک تن را دو نور جوهر زهرا و حیدر بروز رزم هر یک صد غضنفر دو شمع از پرتو خورشید اسرار جهان ازنور ایشان شد پدیدار یکی در خاک و خون آغشته گش...
به بالا مصطفی سرو روانست رخش مانند ماه آسمانست وجود مصطفی از نور پاکست ز لطف حق نبی الله نه خاکست زمین و آسمان او را طفیل است ملک با آدم و جنش زخیل است محمد بر همه عالم رسولست رسول...
آن مقدم زهاد آن معظم عباد آن عالم عامل آن عارف کامل آن توانگر قانع محمد واسع رحمة الله علیه رحمة واسعة در وقت خود در شیوة خود بی نظیر بود و بسیار کس از تابعین را خدمت کرده بود و مش...
من نمی دانم چه نیکو دلبرم کز لطیفی در زر و در زیورم نیستم عاشق چرا هر صبحدم پیرهن را تا بدامن میدرم دوست می دارند مردم روی من دل از ایشان من بدین رو میبرم کس چه می ماند بمن از شاهد...
موسی عاشق امام غرب و شرق چون همه تن بودش اندر عشق غرق بر زمین زد لوح توریت و شکست کرد محکم ریش هارون را بدست چون زعشق افتاد آمد راستش حق نه این کرد ونه زان وا خواستش تا بدانی کانچه...
یک شبی در تاخت جبریل امین گفت ای محبوب رب العالمین صد جهان جان منتظر بنشسته اند در گشاده دل بتو در بسته اند هفت طارم را ز دیدارت حیات تابرآیی زین رواق شش جهات انبیا را دیدهها روشن ...
به گل بلبل همی گفت ای دل افروز چراغ مهربانی را برافروز بیا کامشب شب ناز و نیاز است چو زلف ماهرویان شب دراز است غنیمت دان شبی با یار تا روز به هم گفتن بسی اسرار جان سوز دو یار مهربا...
ای تو غافل از درون و از برون خود درافتادی در این چه سرنگون ورنه من راهت ز معنی ساختم سحر ایمان را در او پرداختم راه روشن ساختم از نور او چون ندیدی تو شدی مهجور او جان من نور ولای ا...
جنید راهبر گفت ای جهان بین تویی در عصر ماراز عیان بین جهان جان و دریای معانی حقیقت جوهر دریای کانی تو دادن آنچه ما اینجا نداریم نهادی همچو تو پیدا نداریم تو هستی قطب عالم اندر آفاق...
صفات و ذات با هم خلوتی ساخت نمود آدم از خود کل بپرداخت صفات عشق و عقل وجان و تن بین نمود ذرهها راتن به تن بین که در وی جمع شد در چل صباح آن نمود عشق در عین رواح آن به پیوستند با هم...
درگذر از چار خصلت زینهار تا نسوزد مر ترا بسیار نار لذت عمرت اگر باید به دهر باش دایم بر حذر از خشم و قهر چون نگردد خلق با خوی تو راست گر به خوی مردمان سازی روا ست ای برادر تکیه بر ...
آن قبله اتقیا آن قدره اصفیا آن در دام مرغ سابق آن در شام صبح صادق آن فانی خود باقی متقی ابراهیم ابن داود رقی رحمةالله علیه از اکابر علما و مشایخ بود و از قدماء طوایف و محترم و صاحب...
برامد ناله کوس از در شاه بجوش آمد چو دریا کشور شاه ز عالم بانگ زرین نای برخاست ز بانگ نای دل از جای برخاست جهان در زیر گرد ره نهان شد همه خاک زمین بر آسمان شد بدین کردار تاج پادشاه...
از آتش دل چو دود برخواهی خواست وز راه زیان و سود برخواهی خواست وین کلبه که ایمن اندر او بنشینی ایمن منشین که زود برخواهی خواست
آن امیری کو بود در راه حق برده از کل خلایق او سبق خوانده او علم لدنی را تمام بوده او در علم معنی با نظام گفت چون حق را بدیدم در یقین گشت کشف من همه اسرار دین چونکه علمت یافت حق را ...
تو ذاتی در صفات آدم نموده از آن دم خویشتن این دم نموده تو ذاتی در صفات آدم چرایی که حق مطلقی ز آن دم خدایی خدایی لیک بر صورت نمودار خدایی این حجاب از پیش بردار تو جانانی کنون در جا...
در جهان دانی که گردد معتبر آنکه او را باک نبود از خطر کم کند با کس وفا این روزگار جور دار نیست اش با مهر کار آنکه با تو روز غم می بست کار روز شادی هم بپرس اش زینهار روز نعمت گر تو ...
تو ای شیخ کبیر و قطب عالم مرا دانی و میبینی در آن دم چنان راهست سپردم تا بمنزل که ما را دوست امروز است حاصل مرا حاصل وصال جان جانست چه جای این همه شرح و بیانست جنید پاک با تو گفتم ...
آن مجاهد مردان مرد آن مبارز میدان درد آن خو کرده تقوی آن پرورده معنی آن مخلص محتاط یوسف اسباط رحمةالله علیه از زهاد و عباد این قوم بود و در تابعین بزهد او کس نبود و در مراقبه و محا...