بخش ۶۷ - باز رفتن بسر قصّه
الا ای پیک راه بی نهایت سلوکت را نه حدست و نه غایت چو راه بی نهایت پیش داری چرا دل بر مقام خویش داری قدم در راه نه استادگی چیست سفر در پیش گیر افتادگی چیست برو چندانکه چون محبوب گر...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
الا ای پیک راه بی نهایت سلوکت را نه حدست و نه غایت چو راه بی نهایت پیش داری چرا دل بر مقام خویش داری قدم در راه نه استادگی چیست سفر در پیش گیر افتادگی چیست برو چندانکه چون محبوب گر...
نفس با من همی گوید نهانی که چون افتاد آدم را عیانی نفس با من همی گوید که چون بود که شیطانش بگندم رهنمون بود نفس با من همی گوید همی باز که چون بد در عیان انجام و آغاز نفس با من همی ...
هر که را باشد سه خصلت در سرشت باشد آن کس بی شک از اهل بهشت شکر در نعما و صبر اندر بلا می دهد آیینه دل را جلا هرکه مستغفر بود اندر گناه حق ز نار دوزخش دارد نگاه هرکه ترسد از آله خوی...
پند آزادیست ای آزاده مرد تو برآراز غافلی خویش گرد سالها غافل از این پند آمدی لاجرم چون دیو در بند آمدی رو تو این پندای پسر در گوش گیر بعد از این در خم وحدت جوش گیر هست این پند ز آی...
آن عمده اولیاء آن زبده اصفیاء آن مقبول بامانت آن مخصوص به کرامت آن شیخ پنهانی ابوعلی جوزجانی رحمةالله علیه از کبار مشایخ و از جوانمردان طریقت بود و در مجاهده به کمال و او را تصانیف...
حقیقت رنج دل دیده است عطار پس آنگه جان ودل دیده است عطار نه عطار است جانانست بنگر که اندر نص و برهانست بنگر که داند سر تو جز واصل راه که او باشد حقیقت دید الله که داند سر تو جز مرد...
هر خاک که درجهان کسی فرسود است تن هاست که آسیای چرخش سوداست هر گرد که بر فرق عزیز تو نشست مفشان که سرو فرق عزیزی بوده است
الا ای ترجمان نفس گویا تویی کز تو نشد پوشیده مبدا گهی املا کنی اسرار جان را گهی انها کنی راز نهان را تو هم دربان جانی هم در دل هم از روی حقیقت همسر دل لباس لطف در معنی تو پوشی نه ی...
بود سلطانی به صورت چون پری عکس رخسارش چو مهر خاوری همچو اویی مادر گیتی نزاد خاطر خلقان ز عدلش بود شاد گرچه کودک بود شاه ملک جم بود ز آثار بزرگی محترم خود بزرگان و اکابر صد هزار بهر...
ترا گفت آنگهی سلطان معنی حقیقت نکته در برهان معنی که میگویم خدایم درجهان بین تو امروزم یقین گنج نهان بین طلسمت بشکن آنگه گنج بردار ترا میگویم از هستی خبردار نمانده هیچ گنجت آشکار ا...
گر کنی خیری به دست خویش کن خیر خود را وقف هر درویش کن یک درم کان را به دست خود دهند به بود زان کز پی او صد دهند گر ببخشی خود یکی خرمای تر بهتر از بعد تو صد مثقال زر هر چه بخشیدی مک...
آن صاحب مقام استقامت آن عالی همت امامت آن شمع عالم توفیق آن رکن کعبه تحقیق آن قبله روحانی شیخ ابوبکر کتانی رحمةالله علیه شیخ مکه بود و پیرزمانه بودو درورع و تقوی و زهد و معرفت یگان...
ز من پرسید حیدر کیستی تو بگو کاین جایگه بر چیستی تو در اینجاآمدی بیرون ز ساعت سعادت داری اینجا یا شقاوت چه داری آنچه داری راست برگو ز من این سر دل درخواست برگو بدو گفتم که ای جان ج...
لاله ز رخ چو ماه می بینم من سبزه ز خط سیاه می بینم من وان کاسه سرکه بود پر باد غرور پیمانه خاک راه می بینم من
بود شبلی را ریاضت در جهان بر طریق اولیای آن زمان نامه زهد و عبادت داشت او سنت احمد فرو نگذاشت او بود او رادش همه ذکر الاه بود اندر ملک معنی پیر راه گاهگاهی مجلسی میداشت او دانه عرف...
از آن تلبیس چون شیطان نهان شد عجب آدم بماند و ناتوان شد نمیدانست اینجا سر این کار که چون شد در بر او ناپدیدار بخود میگفت آیا او کجا رفت نهان شد از برم آخر چه جا رفت ندانم این چه کس...
خوف و اندوه است قوت بندگان غم شود بار فرح جویندگان هر که را نبود به دل اندیشه ای عاقبت بر پای بیند تیشه ای از چه موجودی بیندیش ای پسر هر کسی دارد غم خویش ای پسر کرد ایزد مر ترا از ...
آن مقرب احدیت آن مقدس صمدیت آن برکشیده درگاه آن برگزیده الله آن محقق لطیف قطب وقت ابوعبدالله محمدبن الخفیف رحمةالله علیه شیخ المشایخ عهد خویش بود ویگانه عالم بود و درعلوم ظاهر و با...
چنین گفت او که کرد از وی روایت کسی کو بود راوی حکایت که چون خسرو ز رنج و غم بیاسود همیشه شادمان و کامران بود نیاسود از سرود رود ونخجیر نه از جام می و نز نغمه زیر بدینسان تا که شد ب...
هر کوزه که بیخود بدهن باز نهم گوید بشنو تا خبری باز دهم
مسلمانی بود راه شریعت نمی دانم شریعت از حقیقت شریعت از ره معنیست ای دوست حقیقت را بمعنی اوست چون پوست شریعت پوست مغز آمد حقیقت میان این و آن باشد طریقت شریعت فی المثل بیناست از حال...
گفتم ای دارنده کون و مکان غیر تو کس نیست در هر دو جهان گفتم ای دارنده عرش مجید عرش و کرسی از تو هم صورت ندید گفتم ای دارنده لوح و قلم این جهان و آن جهان از تو علم گفتم ای دانای بین...
پیش از آن دم کاید ازمحبوب ذوق قمری آمد با دل مدروح و شوق گفت از گل غیبت بسیار او داشت صد انواع درد کار او کرد غمازی بلبل هر زمان جان و دل در باخته بلبل روان گفت ای بلبل ز من این پن...
پادشاهی دختری دارد چو ماه تو درون خانه باشی قعر چاه کی توانی دید هرگز روی او پس چه کن لازم شواندر کوی او تو چو لازم باشی آن درگاه را برتو افتد یک نظر آن ماه را در دوعالم بس بود آن ...