بخش ۲۵ - در کشف حجاب و وصول دوست
اگر خود پرده برگیردزرویش تو خودبینی و او در گفت وگویش اگر خود پرده بردارد ز رخسار وجود خود به بینی بیشکی یار اگر خود پرده برگیرد تمامت مر این معنی ابا خاص است و عامت همه دیدار جانا...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
اگر خود پرده برگیردزرویش تو خودبینی و او در گفت وگویش اگر خود پرده بردارد ز رخسار وجود خود به بینی بیشکی یار اگر خود پرده برگیرد تمامت مر این معنی ابا خاص است و عامت همه دیدار جانا...
آن متین مقام مکنت آن امین و امام سنت آن زاهد زهاد آن قبله عباد آن قدوه شرق و غرب پیر خراسان احمد حرب رحمةالله علیه فضیلت او بسیار است و در ورع همتا نداشت و در عبادت بی مثل بود و مع...
راه میبرید تا جایی رسید خود در آنجا گاه ناگه پرده دید پرده دید او عجب آراسته پر ز زینت نقش او پیراسته پرده بد سرخ رنگ و نیلگون اندران پرده عجایب موج خون موج میزد از درون پرده هم دی...
چون نبی آن شاه دین را دید شاد مهر او را در میان جان نهاد روی او را پاک کرد از گرد جنگ گفت در دین از تو دارم نام وننگ چون عمر آن ضرب دید از مرتضی پیش او افتاد اندر دست و پا گفت جان ...
بعد لقمان شیخ محمد شد پدید آن در اسرار معنی را کلید مرشدی بود او بغایت با کمال دایما در قرب بودی و جمال سر الاالله بجان بشناخته مرکب معنی در این ره تاخته من رآنی را به جان بگرفته ب...
بگویم بهر تو ای مرد دانا کنم با تو بیان این معما بمعنی زندگی دنیا محال است که این عالم همه خواب و خیال است حقیقت زندگانی هست ایمان تو ایمان را کمال زندگانی دان برو ای سالک ره راه ی...
بود برنایی بغایت ماهرو پیش خلق عالمی پر آب و رو مال و ملکی داشت بی حد آن غلام در نشابورش بدی او را مقام بود یک خیلی همه خویشان او دایما خویشان دل پیشان او روز و شب در خدمتش بودند ش...
در این پرگار گردانم عجایب تماشا میکنم نفس غرایب در این پرگار در اندوه ودردم بمانده اندر این پرگارم فردم در این پرگار گردانم چو پرگار طلبکارم بهرجایی رخ یار در این پرگار گردانم بسر ...
شاه غازی شاه محمود آنکه داشت برجهان حکم نکونامی گذاشت بود شاه عادل و بس هوشمند هیچ خلقی را نبوده زو گزند صیت عدلش در جهان مشهور بود زنگ ظلمت از دل او دور بود داشت سلطان در جهان یک ...
چونکه ابراهیم در آتش فتاد در میان آتش او بس خوش فتاد آتش صورت بمعنی گشت باز آنگهی بررای دیگر کرد ساز بود صورت آتشی بس سهمناک شعله او گشت آنجا تفت ناک چونکه ابراهیم اندر وی فتاد راز...
شنیدستم که در عهد گذشته امیری بود والی عهد گشته بسی نیک و بد عالم بدیده ز هر دانا دلی پندی شنیده پسر را گفت تا گردی تو پیروز اگر دانا دلی پندی بیاموز خردمندان بهشیاری دهند پند نگیر...
مربی باید ای جان اندر این راه که او باشد ز سر کار آگاه تن اندر راه دین باید در آورد چهارت اربعین باید سر آورد ترا در اربعینت پیر باید که هر خواب ترا تعبیر باید طبیب معنی آمد پیر ای...
چارچیز دیگر ای نیکو سرشت هست از جمله خلایق نیک زشت زان چهار اول حسد کینی بود زان گذشتی عجب و خود بینی بود خشم خود دیگر فروناخوردنست خصلت چارم بخیلی کردنست ای پسر کم گرد گرد این خصا...
بده جان گر خبر داری در این تو زمانی بازدان عین الیقین تو بده جان از سر شوق و ارادت که تا یابی عیان اندر سعادت بده جان و ببین گم کرده را باز درون پرده در انجام و آغاز چو حل خواهی شد...
بجان و دل قدم زن اندرین راز بجان و دل نگر انجام و آغاز بجان و دل درین ره بازبین تو ز جان و دل تمامت راز بین تو چو جانت واصل عهد الست است از آن فارغ درین صورت نشسته است چوجان تست اص...
آن زاهد زمانه آن عابد یگانه آن معرض دنیا آن مقبل عقبی آن حاکم کرم شیخ حاتم اصم رحمه الله علیه از بزرگان مشایخ بلخ بود و در خراسان بر سر آمده بود مرید شقیق بلخی بود و نیز خضرویه را ...
الا ای فاخته خوش حلقی آخر ز حلقت جانفزای خلقی آخر گهر داری درون دل برون ریز ز حلق خویش در صد حلقه خون ریز سخن را ساز ده آواز بگشای چو بستی طوق معنی راز بگشای به هر بانگی جهانی را ب...
مصطفی کو بود دل جان را ز قدر منبری بنهاد حسان را ز قدر بر سر منبر فرستادش پگاه تا ادا میکرد شعر آنجایگاه گه ثنا گفتیش گه آراستی گاه از وی قطعه درخواستی بنگرید ای منکران بیوفا تا کر...
شنیدستم ز دانایان اسرار که در جنگ احد سلطان کرار یکی تیری چه تیر نوک پیکان به پای مرتضی گردید پنهان میان استخوان پنهان همی بود علی از درد آن نالان همی بود ز بیرون کردنش بودند عاجز ...
یک صحابه بود در عهد رسول درد و سوزی داشت آن صاحب قبول دایما با درد بود آن مرد کار درد دین را کرده بود او اختیار دایما در راه حق گریان بدی هم ز درد دین چنین بریان بدی روز و شب بنشست...
اگر سجده کنی مانند عطار ببینی بت پرست خویش دیدار ببینی بت پرستی خویش اینجا تو برداری حجاب از پیش اینجا ببینی بت پرست خویش در خویش حجاب این جات او بردارد از پیش ببینی بت پرست مر وجو...
جوهر معنی من باقر بعلم خود همی باشد بعالم کان حلم جوهر معنی من خود صادق است آنکه در علم طریقت حاذق است جوهر معنی من کاظم بود در معانی عازم و جازم بود جوهر معنی من باشد رضا آن شهی ک...
چنین دارم من از آن پیر خود یاد کز این معنی او شد جان من شاد که وقتی در ره چین بود مردی که در دریا سفر بسیار کردی قضای حق بد آن پیر پر اسرار مر او را یک پسر چون ماه انوار بخوبی همچو...
چو کردی اربعین اول آغاز ز هر کس تا توانی پوش آن راز در آن مدت که آن خواهی برآورد بکم خوردن ترا باید سرآورد بباید احتیاط طعمه کردن پس آنگه لقمه ها بر خود شمردن کنی هر شب بتدریج اندک...