بخش ۳ - در معراج حضرت خاتم صلی الله علیه و آله
شبی جبریل پاک آمد سوی خاک بنزد مصطفی سلطان لولاک که ای مهتر ازین زندان برون آی در امشب انبیا را رهنمون آی ستاده انبیا و مرسلیناند به هر جانب جهانی حور عیناند ز ماهی تابمه جوش و خرو...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
شبی جبریل پاک آمد سوی خاک بنزد مصطفی سلطان لولاک که ای مهتر ازین زندان برون آی در امشب انبیا را رهنمون آی ستاده انبیا و مرسلیناند به هر جانب جهانی حور عیناند ز ماهی تابمه جوش و خرو...
دین اگر خواهی سخن راراست گو باش تابع بر امام راستگو شهسوار لو کشف شیر خدا از خدا دانی جهان را رهنما آن امامی کو بحق اسرار گفت گفت با منصور و هم با دارگفت مصطفی سر خدا با او بگفت از...
آن پرورده نبوت آن خو کرده فتوت آن کعبه عمل و علم آن خلاصه ورع و حلم آن سبق برده به صاحب صدری صدر سنت حسن بصری رضی الله عنه مناقب او بسیار است و محامد او بی شمار است صاحب علم و معام...
ای سرو سردار خوبان جهان الامان از دست عشقت الامان سخت زارم در فراق روی تو رحمتی کن بر من ای جان جهان گر تو جان خواهی روان بخشم ترا زانکه تو جانی و من زنده بجان صبر بی رویت ندارم یک...
ز مرغان چون سلیمان قصه بشنید بتندید و ببالید و بجوشید یکی از خشم آتش را برافروخت گهی بر آب و آتش را فرو سوخت همان دم باز را فرمود هان زود برو چون آتش و باز آی چون دود به بین خود تا...
امیر اهل دین استاد قرآن امیرالمؤمنین عثمان عفان گزین خواجه کونین بوده بدامادیش ذوالنورین بوده اگر حلم و حیا گشتی مصور ز ذوالنورین بودندی منور حیا ایمانست یا جزوی ز ایمانست بهر وجهی...
دلا تا چند درهای معانی ز مهر خاطرت اینجا فشانی که میداند بیان جز راز دیده که اول رادر آخر باز دیده که میداند بیان لن ترانی بجزموسی صفاتی بر معانی که بد بر طور عشق او راز اسرار بگفت...
تو طوطی قفس را تا نمیری نخواهی رستن از بند اسیری ترا چون در صف صورت کشیدند تو افتادی به دام ایشان بریدند بمیر از لذت و ترک شکر کن چو سیمرغ از همه عالم گذر کن اگر ترک از شکر گیری تو...
الا ای شهسوار رخش معنی به فکرت بحر گوهر بخش معنی به هر گوهر که تو منظوم کردی جهانی سنگدل را موم کردی چو تو موم آوری از سنگ خارا کنی از موم شمعی آشکارا چنان پیدا کنی آن شمع روشن که ...
دلا قرآن نمودت جان جانان بگفتت رازها در عین اعیان دلا واصل ز قرآنی بمانده بیک ره دست خود از جان فشانده دلا واصل ز قرآنی و ذرات که مکشوفست بر توکل آیات دلا واصل ز قرآنی در آخر که را...
چو کردی اربعین دیگر آغاز بکلی خویش را از خود بپرداز درین نوبت دگرگون گردد احوال که خواهی گشت ای جان صاحب حال شوی مرده ز هستیها به یکبار که بر تو ناید از هستی دگربار بترک ذکر و فکر ...
چار چیز ای خواجه کم دارد بقا گوش دار ای مؤمن نیکولقا جور سلطان را بقا کمتر بود پس عتاب دوستان خوشتر بود دیگر آن مهری که باشد از زنان بی بقا چون صحبت ناجنس دان با رعیت چون کند سلطان...
آن عالم فرع و اصل آن حاکم وصل و فصل آن ستوده رجال آن ربوده جلال آن بحقیقت ولی شیخ وقت فتح موصلی رحمةالله علیه از بزرگان مشایخ بود و صاحب همت بود و عالی قدر و در ورع و مجاهده بغایت ...
سالک ره کرده چون ره کرد و رفت همچنان چون برق تازان می برفت در رسید او پرده هفتم تمام دید آنجا گه مقام بی مقام خویشتن بالای اشیا یافت او وان نهانی راز پیدا یافت او پرده در آنجا عجای...
یکی پرسید از منصور کابلیس که دایم هست اندر عین تلبیس بدی جمله از او آمد پدیدار از این سر باشد اینجا او خبردار همه زشتی عالم زو عیانست که اینجا بیشکی دون جهانست چگویی بهر او ای راز ...
انس چون بادوست باشد باد و آتش هم تویی انس چون با دوست باشد آدم عالم تویی انس چون با دوست باشد ذره ها دریا شود انس چون با دوست باشد رازها پیدا شود انس چون بادوست باشد طالبان مطلوب ش...
خسروی در کوه شد بهر شکار بود بقراط آن زمان در کنج غار همچو حیوانی گیه میخورد خوش هر سویی بیخود نگه میکرد خوش از حشم یک تن بدید اورا ز راه گفت عمری کرد استدعات شاه تا تو باشی همنشین...
هر که در اصل از نبی دارد مقام بر درنده گوشتش آمد حرام آل پیغمبر بقول آن امام باشد ایمن از سباع و از هوام پس خلیفه گفت این دم می رویم تا حدیث مصطفی را بکرویم اندر این جا خانه پر شیر...
پسر گفت ای پدر قول حدیثت ترا بر من چنین دامی خبیثست همه در عالم جان عین جانان تویی در بود من اسرار پنهان منم در عین کشتی بحر اعظم تویی از دید من اسرار عالم منم با تو درون بحر هستی ...
یکی چابک کنیزک داشت کوچک که حسنا بود نام آن کنیزک به بالا همچو سرو جویباری به لنجیدن چو کبک کوهساری رخی چون ماه و زلفی همچو عنبر بری چون شیر و لعلی همچو شکر چو چشم سوزنش کوچک دهانی...
بزرگی گفته است این سر مرا باز بگویم بیشکی اینجا ترا باز چنین گفت آن بزرگ صاحب اسرار که صورت در فنا آمد پدیدار حقیقت اصل کل اینجا فنا بود فنا میدان که کل دید خدا بود اگر دید خدا خوا...
سماع اصلی بزرگست اندرین ره چو یابی سمع دل گردی تو آگه اگر سمع دلت نبود ندانی بپوشند بر تو یکسر این معانی کسی را کز سماعش ذوق نبود حقیقت دان که او را شوق نبود بنای عشقبازی شوق باشد ...
چار چیز از چار دیگر شد تمام چون شنیدی یاد می دار ای غلام دانش مرد از خرد گیرد کمال از عمل نیت همی یابد جمال دینت از پرهیز کامل می شود نعمتت از شکر شامل می شود هست دانش را کمالات از...
آن شیخ کبیر آن امام خطیر آن زین زمان آن رکن جهان آن ولی قبه تواری قطب وقت احمد حواری رحمةالله علیه یگانه وقت بود و در جمله فنون علوم عالم بود و در طریقت بیانی عالی داشت و در حقایق ...