بخش ۳۳ - ذکر ابوتراب نخشبی قدس الله روحه
آن مبارز صف بلا آن عارف صدق و صفا آن مرد میدان معنی آن فرد ایوان تقوی آن محقق حق و نبی قطب وقت ابوتراب نخشبی رحمةالله علیه از عیار پیشگان طریقت بود و از مجردان راه بلا بود و از سیا...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
آن مبارز صف بلا آن عارف صدق و صفا آن مرد میدان معنی آن فرد ایوان تقوی آن محقق حق و نبی قطب وقت ابوتراب نخشبی رحمةالله علیه از عیار پیشگان طریقت بود و از مجردان راه بلا بود و از سیا...
گفت پیغمبر به یاران این سخن پیک رب العالمین آمد بمن گفت حیدر را خدا این تحفه داد بر همه خلق جهان فضلش نهاد گفت او والی بود در ملک من خود یقین میدان و رادر سلک من گشت داخل از یقین ز...
بیا ای مرغ نابالغ کجایی ز عمر نازنین غافل چرایی دریغا برگ عمرت رفت بر باد دمی ناکرده خود را از جهان شاد اگر پرت بدی یعنی که دانش اگر بالت بدی یعنی که بینش بپری تا درخت جاودانی وگرن...
زهی اسرار کاینجاگاه پنهانست که از شوقش حقیقت چرخ گردانست زهی اسرار کاینجا روی بنمود در عطار اینجاگاه بگشود زهی عطار کاینجا کس ندیدست که مر عطار را کلی بدیدست حقیقت سر اسرار خدایی د...
پیش ذوالقرنین شد مردی دژم سیم خواست از شاه عالم یک درم شاه کان بشنود گفت ای بی خبر از چو من شاهی که خواهد این قدر گفت پس شهری ده و گنجی مرا تا براید کار بی رنجی مرا گفت چندینی بشاه...
چار چیزت بر دهد از چار چیز نشنود این نکته جز اهل تمیز هرکه زو صادر شود این چار کار بیند آن چار دیگر بی اختیار هر که در پایان کاری ننگرد عاقبت روزی پشیمانی خورد هر که نکند احتیاط کا...
بعد از آن بینی جمالی با جلال اندر این منزل بود عین وصال قطره اندر عین دریا اوفتد ذره درخورشید والا اوفتد قطره اندر بحر ناپیدا شود قطره در دریا فتد دریا شود محو گردد صورت آفاق کل عز...
سه کشف است اندرین ره تا بدانی به علمی و خیالی و عیانی بود علم نخستین کشف اسرار اگر با او عمل باشد ترا یار وجودت از خودی چون گشت خالی پس آنگه کشفها باشد خیالی مشو ایمن درین هر دو ز ...
میان کشتی آنجا بود پیری بمعنی و بصورت بی نظیری بقدر خویشتن واصل بدش او همه اسبابها حاصل بدش او میان جمله مردان بود او مرد در آن کشتی که بودش صاحب درد سفر کرده بسی دانسته اسرار گرفت...
یکی گفته ست از پیران اسرار که هر کو شد ز هر کل او خبردار یقین مر ذات جانان بازبیند در اینجا راز پنهان باز بیند در آخر ذات اصل آید از اودید یکی گردد عیان در سر توحید حقیقت مطلع گردد...
آن چشمه روضه رضا آن نقطه کعبه رجا آن ناطق حقایق آن واعظ خلایق آن مرد مرادیحیی معاذ رحمة الله علیه لطیف روزگار بود و خلقی عجب داشت و بسطی با قبض آمیخته و رجایی غالب کار خایفان پیش گ...
ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه بسوی باغ شد یکماه آن شاه برون از شهر باغی داشت خسرو که در خوبی بهشتش بود پس رو کشیده سی چمن در روضه او فگنده گل عرق در حوضه او چه حوضی روشنی آفتابش گلابی...
چو شد منصور بردار آن سرافراز ازو پرسید شبلی آن زمان باز که ای دانای اسرار حقیقت جوابی ده مرا زود از شریعت که از سر اناالحق باز گویم که از که دیده این باز گویم بگو اسرار اکنون تا بد...
چون ولایت کرد در عالم ظهور دید او را موسی اندر کوه طور بوده مخفی باتمام انبیا گشته ظاهربا من آن شیر خدا غیر حیدر نیست با من در وجود زآنکه کرده او بحق دایم سجود غیر حیدر نیست مقصودم...
ز من پندی فرا گیر ای خردمند عتاب و خشم را بر پای نه بند کلاه فاقه را بر فرق سر نه بدان حرصی که باشد کمترش ده ز قهرش دیده پر فتنه بردوز چو باد انش به بی خوابی بیاموز مسلط کن برو صیا...
بیا ای هدهد صاحب هدایت چه داری تا خبر از هر ولایت قباپوشی ولی دردی نداری گله داری ولی مردی نداری ز تن بیرون کن و کن خاک بر سر قبایی بی بقا تاج مزور کسی باشد سزای تاجداری که باشد در...
شیخ لقمان بود در عین وصال محو گشته در جمال ذوالجلال ازوجود خویشتن فانی شده در بقای حق بحق باقی شده از خودی بگذشته آن مرد خدا دایما در وصل بود آن باصفا از سلوک و از طلب بگذشته بود ب...
یک روایت خوب از من گوش کن جام از ساقی کوثر نوش کن نقل دارم از ثقات با صفا آنکه روزی حضرت خیرالوری چونکه او برگشت از حج الوداع در غدیر خم مکان کرد آن مطاع جبرییل از حضرت عزت رسید نز...
جوابی داد او را آن زمان دوست که من مغزم همه شبلی تویی پوست منم مغز و تو اینجا پوست هستی که از بهر خود اینجا بت پرستی کجا دانی تو این راز مرا هان که از تقلید داری نص قرآن تو در تقلی...
آدمی را چار چیز آرد شکست با تو گویم گوش دار ای حق پرست دشمن بسیار و وام بی شمار شغل بی حد و عیال بی قطار وای مسکین که غرق وام شد هر دمی از غصه خون آشام شد هر که را بسیار باشد دشمنش...
جوابش داد کای پیر پراسرار چه جوهرها فشاندستی ز گفتار ترا زیبد که گوهر میفشانی که راز من در اینجا می تو دانی گواه من تویی اینجا حقیقت سپردستی یقین راه شریعت میان این همه تو بینظیری ...
چنین گفته ست اینجا بایزید او که اندر عشق دیده ست دید دید او که من در عشق دل بودم طلبکار نمیدیدم حقیقت دید دیدار بسی در منزل جان راه کردم که تا در دل عیان آگاه گردم طلب میکردم اینجا...
خداوندا چو توفیقم فزودی ره تحقیق را با من نمودی همی خواهم بدین راهم بداری بفضل خویش آگاهم بداری که تا گردد نهانیها عیانم بفضل خویش گویا کن زبانم بنور حق چو بینا شد مرا چشم نیاید با...
آن تیز چشم و بصیرت آن شاه باز صورت و سیرت آن صدیق معرفت آن مخلص بی صفت آن نور چراغ روحانی شاه شجاع کرمانی رحمةالله علیه بزرگ عهد بود و محتشم روزگار و از عیاران طریقت و از صعلوکان س...