بخش ۵۱ - رفتن خسرو بدریا بطلب گل
شه القصه ز پیش او بدر شد دلی پر غصه نزدیک پدر شد بسی بگریست و بسیاری سخن گفت سخن در فرقت آن سرو بن گفت که گر دستور بخشد شاهم امروز خبر پرسم ازان ماه دل افروز بصحرا اسپ تازم راه جوی...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
شه القصه ز پیش او بدر شد دلی پر غصه نزدیک پدر شد بسی بگریست و بسیاری سخن گفت سخن در فرقت آن سرو بن گفت که گر دستور بخشد شاهم امروز خبر پرسم ازان ماه دل افروز بصحرا اسپ تازم راه جوی...
زان پیش که در عین هلاکت فکنند بفکن همه پاک بو که پاکت فکنند زیرا که ز روزگار روزی چندی بر تو شمرند و بس به خاکت فکنند
الا ای مرغ پیش اندیش چالاک ز دنیا چند خواهی برد خاشاک غریبستان دنیا جای تو نیست قبای خاک بر بالای تو نیست چو در بستان گل بشکفته داری چو در دریا در ناسفته داری بسوی من ازان گل دستهی...
شو مطیع مصطفی و مرتضی زآنکه حق گفته بقرآنشان ثنا تو ثنای شه بجان پیوند ساز تا شود پیوند تو با اهل راز جمله عالم فتنه و غوغای اوست در همه جا منزل و مأوای اوست او ظهوری کرده درجانم ب...
معرفت حاصل کن ای جان پدر تا بیابی از خدای خود خبر هر که عارف شد خدای خویش را در فنا بیند بقای خویش را هر که او عارف نشد او زنده نیست قرب حق را لایق و ارزنده نیست هر که او را معرفت ...
چو آدم در بهشت جان نظر کرد نمود خویشتن زیر و زبر کرد بهشت و حور را میدید و رضوان طلب میکرد بود بود جانان بهشتش پیش همچون ارزنی بود بر صورت مثال گلشنی بود نمیگنجید او در عین جنات طل...
آن مشرف رقم فضیلت آن مقرب حرم وسیلت آن منور جمال آن معطر وصال آن شاهد مقامات مشهوری ابویعقوب اسحاق النهرجوری رحمةالله علیه از کبار مشایخ بود و لطفی عظیم داشت و به خدمت و ادب مخصوص ...
بدو آنگه جنید پاک دین گفت که ای ذات تو با عین الیقین جفت دمی بگذار تا با هم بگوییم دوای درد خود از تو بجوییم دمی بگذار مستی ز آنکه دلدار تو میدانیم از این معنی خبردار دمی هم گوش ما...
تا کی به نظاره جهان خواهی زیست فارغ ز طلسم جسم و جان خواهی زیست یک ذره به مرگ خویشتن برگت نیست پنداشته که جاودان خواهی زیست
چون ز عزت خلعت آدم بداد تاج اسرارش روان بر سر نهاد گفت ای جبریل این سه تحفه را بر بنزد آدم خاکی ما گوی کاین سه تحفه از حق آمده از برای دید مطلق آمده تا بتو باشند خود یار وندیم هم ب...
بدو منصور گفت ای راز دیده تویی اسرار معنی باز دیده سؤالی میکنی از نیک و بد باز ز خوب و زشت اینجا ای سرافراز سؤالی از یکی بودست چندین بگو با تو از راز نخستین نخستین راست گویم تا بدا...
در ورع ثابت قدم باش ای پسر گر همی خواهی که گردی معتبر خانه دین گردد آباد از ورع لیک می گیرد خرابی از طمع هر که از علم ورع گیرد سبق دور باید بودنش از غیر حق ترسکاری از ورع پیدا شود ...
دریغا ره نمیدانی چه گویی که سرگردان شده مانند گویی در این میدان چو گویی در تک و تاز شدی اکنون و مر چوگان بینداز در این میدان چو گویی مینبردی کجا صافی خوری مانند دردی خرابات فنا کن ...
آن بی خوف همه حب آن بی عقل همه لب آن پروانه شمع جمال آن آشفته صبح وصال آن ساکن مضطرب محبوب حق سمنون محب رحمة الله علیه در شان خویش یگانه بود و مقبول اهل زمانه بود والطف المشایخ و ا...
چو بگذشتند ازان دریای خونخوار یکی کوه بلند آمد پدیدار یکی حصن رخامین بر سر کوه درختان گشته گرد حصن انبوه بران حصن قوی بر رفت خسرو جوانمردانش در پی گشته پس رو بپیش آن صفهیی میدید از...
گاهی به قبول خلق خواهی آویخت گاهی به عصا و دلق خواهی آویخت زیرک تر مرغان جهانی لیکن تا چشم زنی به حلق خواهی آویخت
جنیدا راهبر چون راز بشنید تبسم کرد و گفت آن صاحب دید ترا زیبد که این گویی چنین است چنین خواهد بدن عین الیقین است ولیکن این زمان معنی توداری ابا این نفس کل دعوی توداری یقین شیخ معظم...
روح تو شهباز علوی آمده است او شهنشاه سماوی آمده است خرمگس نفس است و بس دنیاپرست او کند دایم بمرداری نشست تو بروح خویشتن بنگر که چیست بعد از آن در معنیش بنگر که کیست دشمن بسیار دارد...
تا توانی ای پسر خدمت گزین تا رود اسب مرادت زیر زین بنده چون خدمت یزدان کند خدمت او گنبد گردان کند بهر خدمت هر که بر بندد میان باشد از آفات دنیا در امان هر که پیش مقبلان خدمت کند ای...
ندا آمد درون جسم و جانش ورا بنمود کل راز نهانش که ای آدم چرا هستی تو تنها که من باتودرم اینجای یکتا چو من با تو درون جسم و جانم در این جنت ترا عین العیانم چرا تنها همی گویی که هستم...
آن به جان سابق معنی آن بتن لایق تقوی آن سالک بساط وجدان پرورش شیخ ابومحمد مرتعش رحمةالله علیه از بزرگان مشایخ و معتبران اهل تصوف بود و مقبول اکابر و سفرها بتجرید کرده و بخدمتهاء شا...
گر در کوهی مقیم و گر در دشتی بر خاک گذشتگان مجاور گشتی بر خاک تو بگذرند نا آمده گان چندانکه تو بر گذشتگان بگذشتی
بآخر خسرو از وی ره نشان خواست وداعش کرد و میشد بر نشان راست چو القصه از آنجا درکشیدند بکوه و آب و جسری در رسیدند دهی خوش بود صحرا و سر کوه دهی پر نعمت و خلقی بانبوه سوی ده رفت با ی...
چو از خسرو شه قیصر خبر یافت باستقبال خسرو کار دریافت بزودی کرد قیصر کار ره ساز فرستاد اسب و خلعت پیش شه باز رخ خورشید رخشان نازده تیغ برآمد صبح خون آلوده از میغ پگاهی با سپاهی چند ...