بخش ۵۵ - در بیان تعظیم مهمان
ای برادر دار مهمان را عزیز تا بیابی رحمت از رحمن تو نیز مؤمنی کو داشت مهمان را نکو حق گشاید باب رحمت را برو هر کرا شد طبع از مهمان ملول از وی آزارد خدا و هم رسول بنده کو خدمت مهمان...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
ای برادر دار مهمان را عزیز تا بیابی رحمت از رحمن تو نیز مؤمنی کو داشت مهمان را نکو حق گشاید باب رحمت را برو هر کرا شد طبع از مهمان ملول از وی آزارد خدا و هم رسول بنده کو خدمت مهمان...
ز پهلوی چپ آدم عیان شد نمود جزو و کل دیگر نهان شد چو جبریل اندر آن بد در نظاره یکی صورت دگر شد آشکاره عجایب صورتی در دیگر اسرار ز پهلوی چپش آمد پدیدار یکی صورت که بد آنجمله معنی که...
آن متمکن به کرامات وحقایق و آن متعین باشارات و دقایق آن مقبول طوایف آن مخصوص لطایف آن در مرغزار عشق و عقل ابوعبدالله محمدبن فضل رحمة الله علیه از کبار مشایخ خراسان بود و ستوده همه ...
ز دار آنگاه منصور حقیقت جوابی داد کای میر شریعت تویی شیخ کبیر عالم خاک که خدمتکار تست این چرخ و افلاک تو ای شیخ جهان در پایداری ستاده تن زده در پای داری تو ای شیخ این زمان خاموش ما...
بود شیخی عابد و بس پارسا بود او مشهور از اهل صفا داده اور ا معرفت یزدان پاک غیر حق را رفته بود از جان پاک نام او را با تو گویم ای رفیق خوانده اندش اولیای حق شقیق بود او در عصر هارو...
چون آفت بی قیاس داری در پی چندانکه روی هراس داری در پی ای خوشه سر سبز سر مفراز چون می دانی که داس داری در پی
الا ای طوطی طوبی نشین خیز دمی طوبی لک از طوبی شکرریز چو هستی قرة العین معانی که قوت القلب و عین الشمس جانی چو تو در اصل فطرت آفتابی بیک یک ذره تا چندین شتابی برای ذره خورشیدی ز میغ...
بگو شیخ کبیر کار دیده که تقوی داری ای برگزیده ترا بگزیدهام از بینیازی که کار آخرت اینجا بسازی بتقوی راه کن در سوی ما تو مبین در هیچ بد در کوی ما تو بتقوی باش دایم عین مولا نظر میکن...
پادشاهی بود احمد نام او رونق اسلام در ایام او پادشاهی عادل و با فضل و داد خاص و عام دهر پیشش سر نهاد در زمان او همه اهل علوم شادمان بودند در هر مرز وبوم هیچکس در ملک او غمگین نبود ...
سه علامت دان که در احمق بود اولا غافل ز یاد حق بود گفتن بسیار عادت باشدش کاهلی اندر عبادت باشدش ای پسر چون احمق و جاهل مباش یک دم از یاد خدا غافل مباش هر که او از یاد حق غافل بود ا...
دلا بگذر ز خود وندر فنا شو عیان انبیا و اولیا شو ز دیده گوی وز تقلید مگرو دگر اسرار آدم نیز بشنو تویی آدم بحوا بازماندی عجب در عزت و در ناز ماندی بحوا گر بمانی باز اینجا یقین چون ا...
آن صادق کار دیده آن مخلص بارکشیده آن موحد یک رنگی شیخ ابوالحسن بوشنجی رحمة الله علیه از جوانمردان خراسان بود و محتشم ترین اهل زمانه و عالم ترین در علم طریقت و در تجرید قدمی ثابت دا...
بگشای نظر خلق پراکند نگر سرگردانی مرده و زنده نگر از شربت ناگوار دنیا به منال در شریت گور ناگوارنده نگر
چوصبح پرده در از پرده دم زد عروس عالم غیبی علم زد دم عیسی از آن زد صبح خوش دم که بویی داشت از عیسی و مریم چو شد از شمع این پیروزه گلشن جهان را چون چراغی چشم روشن دو خادم دشمن شهزاد...
لقای خالق الخلق قدیمم که بسم الله الرحمن الرحیمم مرا اینجا نباید خویش و پیوند حقیقت نه زن و نی یار و فرزند نمانم هیچکس را من به تحقیق دهم هر کس که خواهم عین توفیق صفاتم بین منزه از...
هست فاسق را سه خصلت در نهاد باشد اول در دلش حب فساد حرفه اش آزردن خلق خداست دور دارد خویش را از راه راست
خطاب آمد که آدم چندگویی درون بنموده رویم چند جویی بگو تا چند گویی در بهشتم که من تخم شما اینجا بکشتم ز حد بگذشت اکنون گفت اینجا زمانی گوش کن بشنفت اینجا منم آدم در اینجا رخ نموده گ...
آن سلیم سنت آن عظیم ملت آن مجتهد اولیاء آن متفرد اصفیاء آن محرم حرم ایزدی شیخ وقت محمدعلی الترمدی رحمة الله علیه از محتشمان شیوخ بود و از محترمان اهل ولایت و بهمه زبان ها ستوده وآی...
هست خاموشی نشان اهل راز باش دایم از خموشی درگداز هست خاموشی عیار از بهر عشق هست خاموشی زبان شهر عشق هست خاموشی درون دل مرا لیک عشقم گفت اینها بر ملا هست خاموشی میان ما و دوست این ه...
هر رنگ که ممکن است آمیخته گیر هر فتنه که ساکن است انگیخته گیر وین روی چو ماه آسمانت بدریغ از صرصر مرگ باز در ریخته گیر
الا ای هدهد زرین پر عشق تویی نامه برو نام آور عشق ببر این نامه و عزم سبا کن ولی افسر بنه منصب رها کن چه میگویم سلیمانی چو برخاست اگر منصب کنی آید ترا راست سلیمانت طلب داشت از جهانی...
بود در ملک بخارا عابدی داشت دایم جا به کنج مسجدی او بزرگ عالمان ملک بود بود دایم در رکوع و در سجود از بخارا مثل او کس برنخاست پیش ارباب یقین از اولیاست زاهدی مشهور بد اندر جهان نام...
هست ظاهر سه علامت در شقی می خورد دایم حرام از احمقی بی طهارت باشد و بی گاه خیز هم از اهل علم باشد درگریز ای پسر مگریز از اهل علوم تا نسوزد مر ترا نار سموم تا توانی هیچ کس را بدمگوی...
خطابی کرد آدم کای دل و جان بگو با من کنون این راز پنهان که خاتم کیست تا من باز دانم که شد تازه از این روح و روانم که باشد مصطفی یا رب مرا گوی که در میدان عشق او منم گوی بدو گفتا که...