بخش ۱۶ - آوردن باد صبا بلبل را به نزد گل و وصال ایشان با هم
هر دو با هم آمدند تا گلستان رفت و او را برد نزد دلستان چون جمال گل بدید آن مستمند از زبان خویشتن برداشت بند در مدیح گل بصوت دل ربا داستانی خواند در پیش صبا در میان ناله و زاری گذار...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
هر دو با هم آمدند تا گلستان رفت و او را برد نزد دلستان چون جمال گل بدید آن مستمند از زبان خویشتن برداشت بند در مدیح گل بصوت دل ربا داستانی خواند در پیش صبا در میان ناله و زاری گذار...
گاو ریشی بود در برزیگری داشت جفتی گاو و او طاق از خری از قضا در ده وبای گاو خاست از اجل آن روستایی داو خواست گاو را بفروخت حالی خر خرید گاویش بود و خری بر سر خرید چون گذشت از بیع د...
مصطفی گفته ست جمعی از ملک می فرو آیند هر روز از فلک گرد میگردند بر روی زمین تا کجا بینند جمعی اهل دین کز خدای خویش میگویند باز صف زنند آن قوم گرد اهل راز خویشتن را وقف آن منزل کنند...
شیخ لقمان از زمان بایزید بود باقی تا بدور بوسعید عمر او صد بود و هفتاد و سه سال دایما در قرب بود و در وصال بوسعید پاک زو بخشش بیافت بود خود را در ره او چست یافت یک نظر کردش ورا قطب...
بر لب دریا همی شد عارفی صاحب در گشته بر سر واقفی دید مردی را مگر در پیش بحر ایستاده بود با جانی به زهر این سخن می گفت او با خویشتن ای دریغا ای دریغا ما و من ای دریغا باز ماندم این ...
شنیدی قصه هاروت و ماروت که بودند خادم درگاه لاهوت از اول بر فلک بودند فرشته شدند آخر چو دیو از غم سرشته ز حرص و آز و شهوت دور بودند ز مستی بی خبر مستور بودند چو آدم را به عالم می ف...
یکی دلقی و دو نان و سجاده چو دانا گوشه عزلت فتاده بترک جمله بایداکردی یار ارادت را نشاید جز که اینکار بدان ای طالب راه سعادت که آمد اصل کارت با سه عادت نخستین آنکه اندک خوار گردی ا...
بجز هو نیست چیزی در حقیقت که هو آمد یقین ذات شریعت همه جان در نمود ذات آمد عیان جمله در ذرات آمد اگر قرآن نبودی رهبر اینجا که بگشادی مرا بیشک در اینجا اگر قرآن نبودی جان نبودی حقیق...
عجایب هم خود خورشید تابانست نمییابی مرا از این چه تاوانست ترا خورشید اینجا آشکارست فتاده در حجاب هفت و چارست درون این حجابت آفتابست از او مر پرده ها در عین تابست ندانم تا که وصف او...
گر همی خواهی که گردی سر بلند ای پسر بر خود در راحت ببند هر که بربست او در راحت تمام باز شد بر وی در دار السلام غیر حق را هر که خواهد ای پسر کیست در عالم ازو گمراه تر ای برادر ترک ع...
امام است او یقین بعد محمدص بیاب این راز و بیشک شو مؤید امام است او یقین در هر دو عالم کز او پیداست اسرار دمادم امام است او و بیشک او امام است که او را جبرییل از جان غلام است امام ا...
آن متوکل ابرار آن متصرف اسرار آن رکن محترم آن قبلة محتشم آن دلاور اهل طریق ابوعلی شقیق رحمة الله علیه یگانه عهد بود و شیخ وقت بود و در زهد و عبادت قدمی راسخ داشت و همه عمر در توکل ...
کیست حق را و پیمبر را ولی آن حسن سیرت حسین بن علی آفتاب آسمان معرفت آن محمد صورت و حیدر صفت نه فلک را تا ابد مخدوم بود زانکه او سلطان ده معصوم بود قرة العین امام مجتبی شاهد زهرا شه...
حقیقت بحر کل دریای نور است همه جایی که آن مأوای نور است توی یک قطره از بحر توحید بیکتایی نگر بگذار تفرید تفکر کن که آخر از کجایی جداگشته ز بحر او کجایی شناسی گر بمعنی خویش را باز ب...
هر گلی کان بود بر شاخی بچید بلبل بیچاره کان حالت بدید در معنی از زبان عشق سفت این غزل بر سرگذشت خویش گفت
خاشه روبی بود سرگردان راه خاشه میرفتی همه در کوی شاه سایلی پرسید ازو کای پرهوس خاشه چون در کوی شه روبی و بس گفت تا خلقان بدانندم همه خاشه روب شاه خوانندم همه تا ابد نقد من این انعا...
دید مردی را یکی در چشمه ای در بر چشمه بکرده رخنه ای اندران رخنه نشسته بود او در ز مردم بر رخ خود بسته او هر زمان در سوی چشمه تاختی خویشتن در چشمه می انداختی در میان چشمه خوردی غوطه...
شبی آن پیر زاری کرد بسیار که یارب این حجاب از پیش بردار حجاب از پیش چشم پیر برخواست ندیدش جز فنا بشنو سخن راست نبد چیزی ز چندینی عجایب عجایب ماند آن پیر از غرایب نبد چرخ فلک اینجا ...
اساس راه دین را بر ادب دان مقرب از ادب گشتند مردان ادب شد اصل کار و وصل هجران هم او شد مایه هر درد و درمان نشاید بی ادب این ره بسر برد نشاید هیچکس را داشتن خورد بچشم حرمت و تعظیم د...
کجایی تو که دربود و جودی تمامت را در اینجا بود بودی حقیقت من رآنی گفته تو مرا این جوهر کل سفته تو تو جانی از همه اینجا مبرا حقیقت درنهان و جمله پیدا خدایی در حقیقت تا بدانند همه اه...
وجودت در صفات نور گردانست اگر یابی حقیقت جان جانانست صفات هرچه یابی اندر اینجا ز تقوی جمله را بینی مصفا صفات جسم یابی قوت دل مراد دل شده از وی بحاصل صفات جان نظر کن معنی ذات فتاده ...
نفس نتوان گشت الا با سه چیز چون بگویم یاد گیرش ای عزیز خنجر خاموشی و شمشیر جوع نیزه تنهایی و ترک هجوع هرکه را نبود مرتب این سلاح نفس او هرگز نمی یابد فلاح چونکه دل بی یاد اللهت بود...
الا ای پیک باز تیز پرواز چو در عالم نداری یک هم آواز دمی گر میزنی بر انجمن زن نفس بیخویشتن با خویشتن زن چو یک همدم نمی بینم زمانیت که خواهد بود همدم در جهانیت تو خود را تا ابد محرم...
آن چراغ شرع و ملت آن شمع دین و دولت آن نعمان حقایق آن عمان جواهر معانی و دقایق آن عارف عالم صوفی اما جهان ابوحنیفه کوفی رضی الله عنه صفت کسی که به همه زبان ها ستوده باشد و به همه م...