بخش ۲ - در صفت معراج رسول صلی الله علیه و سلم
درآمد یک شبی جبریل از دور براقی برق رو آورد از نور که ای مهتر ازین زندان گذر کن بدارالملک روحانی سفر کن که بسیار انبیاء و مرسلین اند بهر جانب جهانی حور عین اند همه بر ره نشسته چشم ...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
درآمد یک شبی جبریل از دور براقی برق رو آورد از نور که ای مهتر ازین زندان گذر کن بدارالملک روحانی سفر کن که بسیار انبیاء و مرسلین اند بهر جانب جهانی حور عین اند همه بر ره نشسته چشم ...
آن محمد ختم و خیرالمرسلین آن محمد نور رب العالمین آن محمد مخزن اسرار شرع جبرییل از خیل او پوشیده درع آن محمد آیت صنع اله آن محمد آفتاب عز و جاه آن محمد مقتدای اهل دید آن محمد آیت ح...
ز بعد خالق کون و مکان را ثنا بر خاتم پیغمبران را حقیقت صدر بود از آفرینش که او آمد حقیقت نور بینش محمد آنکه نور شرع بنمود در اینجا عین اصل و فرع بنمود ز ایزد جزء و کل را پیشوا اوست...
درود از حضرتش بر جان آن کس که نامد در جهان مانند او کس ملایک تا بشر جمله طفیلش نبوده با کسی پیوند و میلش مهین و برترین آفرینش سر و چشم خرد را تاج و بینش خرد دانا به نور روی او شد م...
شه من در خراسان چون دفین شد همه ملک خراسان را نگین شد امام هشتم و نقد محمد رضای حق بد او در دین احمد هم او بد قرة العین ولایت به او همراه بد کل عبادت بدان تو کعبه بر حق مرقدش را از...
ثنایی کان ورای عقل و جانست چه حد شرح و چه جای بیانست ثنا و مدح صدری چون توان گفت که مدح او خداوند جهان گفت محمد کافرینش را غرض اوست مراد از جوهر و جسم و عرض اوست محمد مشفق دنیا و د...
سید الکونین ختم المرسلین آخر آمد بود فخر الاولین آنکه آمد نه فلک معراج او انبیاء و اولیاء محتاج او شد وجودش رحمة للعالمین مسجد اوشد همه روی زمین آنکه یارش بد ابوبکر و عمر از سر انگ...
آن قبلۀ تابعین آن قدوۀ اربعین آن آفتاب پنهان آن هم نفس رحمان آن سهیل یمنی اویس قرنی رضی الله عنه قال النبی صلی الله علیه و سلم اویس القرنی خیرالتابعین بإحسان و عطف اویس قرنی در بخش...
شنیدستم که در دور سلیمان که بد دیو و پری او را بفرمان نشسته بود روزی بر سر تخت سعادت یاور و اقبال با تخت شدند مرغان بدرگاه سلیمان بر آورده ز دست بلبل افغان بنالیدند چو نای و می زدن...
کسی پرسید ازمنصور این راز که آدم چون بدش انجام و آغاز چه نقشی بود آدم بازگویم که تو راز جهانی بازگویم جوابش داد پس منصور آن دم که تو مر نقش میدانی مر آدم چنین آدم در اینجا میشناسی ...
خواند داود پیامبر شست سال بر سر خلقان زبور ذوالجلال ای عجب آواز چون برداشتی عقل رابر جای خود نگذاشتی باد از رفتن باستادی خموش برگهای شاخ گشتی جمله گوش آب فارغ از دویدن آمدی مرغ معز...
سپهر دین عمر خورشید خطاب چراغ هشت جنت شمع اصحاب چه شمعی کآفتاب نامبردار طواف او کند پروانه کردار ازین پرتو که بود آن شمع دین را نمی شایست جز خلد برین را اگر او قطب دین حق نبودی کما...
مهترین هر دو عالم مصطفاست انبیاء و اولیا را رهنماست خواجه ثقلین و سلطان جهان ذره از نور او کون و مکان بهترین ومهترین جزو و کل مهدی اسلام و هادی سبل سایه حق رحمة للعالمین نور شرعش د...
انبیا را داد سر ذوق عشق اولیا را داد درد ذوق عشق انبیا را داد سر لامکان اولیا را داد شور عاشقان انبیا را داد هر دم رفعتی اولیا را داد هر دم خلعتی انبیا را داد هر دم صد عطا اولیا را...
بگویم احتساب احوال با تو سراسر باز گویم حال با تو حقیقت احتسابت کار دین است حساب تو برب العالمین است بباید احتساب خویشتن کرد برآورد از وجود خویشتن گرد که اصل احتساب آنست خود را کنی...
کودکی میرفت و در ره میگریست کاملی گفتش که این گریه ز چیست گفت بر استاد باید خواند درس چون ندارم یاد میگریم ز ترس هرچه در یک هفته گفت استاد باز این زمانم جمله باید داد باز زین غمم ش...
کوفیی را گفت مرد راز جوی مذهب تو چیست با من باز گوی گفت این که پرسد ای کاره لقا باد پیوسته خدایم را بقا
بود استادی عجایب ماه و سال هردم از نوعی ببازیدی خیال پرده ای در پیش رویش بسته بود در پس آن پرده او بنشسته بود از صورها مختلف او بی شمار کرده اندر هر خیالی او نگار ریسمانی بسته بد ب...
شبی موشی طلب می کرد روزی چو موران پا نهاده بهر روزی به گرد خانه خمار گردید ز بهر گندم و گندم نمی دید شراب ناب دید استاده در خم بخورد آن باده را از حرص گندم دو سه باده بخورد و مست ش...
بوی سرگین در دماغت هست چست محتسب گشتی که دینم شد درست روز مانی احتساب خویش کن ترک کردار و کتاب خویش کن گرکنی تو همچو بهمان احتساب بر سرت آید عذاب بی حساب برگذر زین کار و از آزار خل...
چارچیز آمد نشان ابلهی با تو گویم تا بیابی آگهی عیب خود ابله نبیند در جهان باشد اندر جستن عیب کسان تخم بخل اندر دل خود کاشتن وانگه امید سخاوت داشتن هرکه خلق از خلق او خشنود نیست هیچ...
مراد رهروان در فعل و طاعات مقاماتست و اوقاتست و حالات مقامات اختصاص خاص باشد که صاحب وقت خاص الخاص باشد چو صاحب حال گشت و مرتبت یافت ورای فقر ذوق و مسکنت یافت چو مسکین گشت و شد یکب...
خدا شد بیجهت درحق مبرا دم الله زد وز دید یکتا خدا شد بود او نابود آمد ز دید دید حق معبود آمد خدا شد در خدا دانی یقین دید در اینجا اولین و آخرین دید خدا شد در خدا ز الله دم زد در اع...
چنین میدان اگر صاحب یقینی که خود اینجای روی خویش بینی اگر داری سر آن کاندر اینجا که بازی هم تن و هم جان در اینجا قدم در نه اگر جان تو شادست که بی ساقی در اینجا در گشاد است چو رفتی ...