بخش ۷۴ - در تجلی جلال و ناپدید شدن اشیاء فرماید
جلال من فنای جاودانیست نمود من بقای جاودانی است جلال من ز ذاتم در صفاتست همه ذرات من در عشق ماتست جلال من کجا هرگز کسی دید اگرچه عقل اینجا پیر گردید جلال من ندید اینجا عیانی بسی دم...

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
جلال من فنای جاودانیست نمود من بقای جاودانی است جلال من ز ذاتم در صفاتست همه ذرات من در عشق ماتست جلال من کجا هرگز کسی دید اگرچه عقل اینجا پیر گردید جلال من ندید اینجا عیانی بسی دم...
آن غرق بحر دولت آن برق ابر عزت آن گردن شکن مدعیان آن سرافراز منقیان آن پرتو از عالم حسی و عقلی شیخ وقت ابوبکر شبلی رحمةالله علیه ازکبار و اجله مشایخ بود و ازمعتبران و محتشمان طریقت...
رو به پرسیدن بر خویشان خویش تا که گردد مدت عمر تو بیش هر که گرداند ز خویشاوند رو بی گمان نقصان پذیرد عمر او هر که او ترک اقارب می کند جسم خود قوت عقارب می کند گرچه خویشان تو باشند ...
چون بیابی سر او را بر ملا خود بمیری در میان این بلا ای تو از اسلام رفته خود برون خویشتن را کرده از دنیا زبون همچو شیطان عاق گشتی ای دنی اندر این دنیا تو کمتر از زنی مرد آن دان کو ب...
منم الله ودرعین کمالم منم الله ودر دید وصالم منم الله و در یکتا صفاتم منم الله و کلی نور ذاتم منم الله و اندر هر زبانها کنم در وصف خودشرح و بیانها منم الله و اندر دیده بینا شدم در ...
آن عالم عارف آن حاکم خایف آن امین زمره کبرا آن نگین حلقه فقرا آن زبده امشاج شیخ وقت ابونصر سراج رحمةالله علیه امامی به حق بود و یگانه مطلق و متعین و متمکن و او را طاوس الفقرا گفتند...
چیست مردی ای پسر نیکو بدان اولا ترسیدن از حق در نهان عذر خواهان مرد پیش از معصیت باشدش طاعات بیش از معصیت آنکه کار نیک مردان می کند با ضعیفان لطف و احسان می کند هر که او باشد ز مرد...
یکی پرسید ازمنصور حلاج که ای بر فرق معنی بوده تو تاج ایا دانای راز لامکانی یقین دانم که تو راز نهانی تویی سلطان سر لایزالی مرا برگوی این اسرار حالی که سر دوست اینجاگه چه باشد بگفتا...
ای تو سلطان و کریم لایزال بی مثال و ذات پاکت بی زوال ای ترا آدم شده جویا مدام بوده اوبا نور تو بینا مدام ای ترا خود شیث بوده راز دان وی ترا ادریس بوده درس خوان ای تو داده نوح را کش...
آن گستاخ درگاه آن مقبول الله آن کامل معرفت آن عامل مملکت آن قطب اصحاب شیخ وقت ابوالعباس قصاب رحمةالله علیه شیخ عالم و محترم مشایخ بود و صدیق وقت بود و در فتوت و مروت پادشاه و در آف...
چنین گفته ست عبادی یکی روز که از طاعت شدم اینجای فیروز ز طاعت یافتم اسرار جمله ز طاعت یافتم انوار جمله ز طاعت روی جانانش بدیدم ز طاعت من بکام دل رسیدم ز طاعت یافتم جنات اینجا شدم د...
فقر می دانی چه باشد ای پسر با تو گویم گر نداری زان خبر گرچه باشد بی نوا در زیر دلق خویش را منعم نماید پیش خلق گرسنه باشد ز سیری دم زند دوستی با دشمنان خود کند گرچه باشد لاغر و خوار...
ای باحمد لحمک لحمی شده ای باحمد دمک دمی شده ای باحمد بوده در هر جا یکی وی باحمد سر دو و اعضا یکی ای باحمد گفته اسرار الاه وی باحمد داده خاتم صبحگاه ای باحمد همره و همتاج تو ای باحم...
آن استاد علم و بیان آن بنیاد کشف و عیان آن گمشده عشق و مودت آن سوخته شوق و محبت آن مخلص درد و اشتیاق شیخ وقت ابوعلی دقاق رحمةالله علیه و قدس الله سره العزیز امام وقت بود و شیخ عهد ...
از خدای خویشتن غافل مباش غافلانه در ره باطل مباش جای گریه است این جهان دروی مخند چشم عبرت برگشای و لب به بند همچو مور از حرص هر سوی مرو پند ناصح را بگوش جان شنو ای پسر کودک نه بازی...
همه حق بینی اینجا در یقین باز یقین بین اولین و آخرین باز همه حق بینی و از حق طلب کن ولیکن این همه از حق ادب کن همه حق بین و آن با خویشتن دار وگرنه ناگهانیات ابردار کند اینجایگه مان...
بودم اندر تون بوقت کودکی داده از کف رشته آسودگی زار و بیمار و ضعیف و ناتوان مانده از من یک رمق از نیم جان هشت ماه متصل بیمار و زار بودم افتاده بکنجی سوگوار همچونی بگداخته اعضای من ...
آن بحر اندوه آن راسختر از کوه آن آفتاب الهی آن آسمان نامتناهی آن اعجوبه ربانی آن قطب وقت ابوالحسن خرقانی رحمةالله علیه سلطان سلاطین مشایخ بود و قطب اوتاد و ابدال عالم و پادشاه اهل ...
هر که آرد این نصیحت ها بجای در دو عالم رحمتش بخشد خدای ور نیارد این وصیت را بجا دور ماند بی شکی او از خدا یا الهی رحم کن بر ما همه عفو کن جمله گناه ما همه عاجزیم و جرمها کرده بسی ن...
چنین گفت آن بزرگ پیر اعظم پناه دین و سلطان معظم بحق محبوب حق عین شریعت سپهسالار دین شاه حقیقت سلیمان سخن در منطق الطیر که آنکس بوسعید است و ابوالخیر ابوالخیر است دایم خیر حق بود که...
ای برادر از ریا پرهیز کن خامه را بهر نوشتن تیز کن مظهرم از روی حرمت پیش گیر وین سخن را یاد ازین درویش گیر از سر اخلاص بنویس و بفهم در دل از حاسد میاور هیچ وهم از تو این صورت بماند ...
آن سلطان اهل تصوف آن برهان بی تکلیف آن امام زمانه آن همام یگانه آن خلیل ملکوت روحانی آن قطب وقت شیخ ابراهیم شیبانی رحمةالله علیه رحمة واسعه پیری به حق و شیخی مطلق بود و مشارالیه و ...
بگویم با تو سری ای سخندان ازین عالم کجا خواهد شدن آن دگر گویم فنای او کدام است چو فانی شد بقای او کدام است چو انسان رفت پاک از ملک عالم مر او را گشت سلطانی مسلم بقای خود مقرر در فن...
آب بسیار آن یکی در شیر کرد حق تعالی گاو را تقدیر کرد چون بیامد سر بسوی آب برد تا که دم زد گاو را سیلاب برد هرچه او صد باره گرد آورده بود جمله در یکبار آبش برده بود آب چون بر شیر بی...